شکسته شدن رکورد سرعت قطار در ایران
وهم اکنون در خط تهران-مشهد با سرعت ۱۶۰ کیلومتر درساعت حرکت میکند زمان
مسافرت به ۷ ساعت رسیده.
بهای بلیط برای هر نفر حدود ۲۰ هزار تومان.
وهم اکنون در خط تهران-مشهد با سرعت ۱۶۰ کیلومتر درساعت حرکت میکند زمان
مسافرت به ۷ ساعت رسیده.
بهای بلیط برای هر نفر حدود ۲۰ هزار تومان.
مصاحبه با یلماز اردوغان، پدیده سینمای ترکیه
کسانی که سینمای آسیا را در دهه گذشته دنبال کرده اند یا به سینمای ترکیه علاقمند هستند، با نام یلماز اردوغان آشنا و چه بسا ازطرفداران او هستند. یلماز اردوغان یک پدیده به تمام معناست. متولد ١٩٦٨ حکاری، در نزدیکی مرز ایران و یکی از محروم ترین شهرهای ترکیه ، که در کودکی برای تحصیل به آنکارا مهاجرت کرده است. ابتدا خانواده اش تصمیم گرفته بودند که در رشته معماری تحصیل کند، اما شیفتگی وی به تئاتر سبب شد تا تحصیل در این رشته را نیمه تمام گذاشته و در تئاتر فرهان شنسوی-یکی از بازیگران مشهور تئاتر ترکیه- به بازیگری بپردازد.سپس در برنامه پربیننده لونت کیرجا به نام آن قدر خواهد شد بازی کرد. کار بعدی او نویسندگی و بازی در مجموعه تاکسی امید در تلویزیون دولتی ترکیه بود. اردوغان با نوشتن نمایشنامه ضروری است به شهرت رسید. این نمایش بیشترین تعداد بازیگر در تاریخ نمایش ترکیه را داشت و به مدت چهار سال بر صحنه بود. نمایشنامه بعدی او به نام زن بودن ما را بس نیز به مدت پنج سال روی صحنه بود. فعالیت مستمری تئاتری او با همکاری نجاتی آکپینار منجر به تاسیس موسسه فرهنگی بشیکتاش شد. این موسسه در طول سال های گذشته بازیگران با استعدادی به سینما و تئاتر ترکیه اهدا کرد. اعضای این موسسه در تمامی نمایش های اردوغان حضور دارند. کسانی چون دمت آکباغ یا آلتان ارککلی که امروزه از بازیگران مشهور سینما و تئاتر ترکیه به شمار می روند. بزرگ ترین پروژه تئاتری اردوغان در این موسسه تولید مجموعه تلویزیونی یک سبد نمایش بود که هفت سال به طول کشید. نمایش موزیکال اوتوگارگارا نیز همزمان به صحنه آمد و اجرای موفق آن چهار سال به طول کشید.
اردوغان در سال ٢٠٠١ پس از سال ها کار تئاتری موفق با همکاری عمر فاورک سوراک فیلم ویزون تله- تلفظ غلط و عامیانه کلمه تلویزیون- را کارگردانی و در نقش اصلی آن بازی کرد. فیلم درباره ورود تلویزیون در دهه هفتاد به روستایی دورافتاده در ترکیه و به نوعی سینماپارادیزو- یا بهتر بگویم تلویزیون پارادیزو- سینمای ترکیه بود و به سرعت تبدیل به پر بیننده ترین و پر فروش ترین فیلم تاریخ سینمای ترکیه شد. ویزون تله موفق شد تا جایزه تماشاگران در جشنواره مدیترانه ای کولوگن و جایزه پرتقال طلایی بهترین بازیگر مرد/آلتان ارککلی، بهترین بازیگر زن/دمت آکباغ و بهترین موسیقی را از جشنواره آنتالیا دریافت کند. توفیق فیلم باعث شد تا سه سال بعد اردوغان قسمت دومی به نام ویزون: تله توبا را به تنهایی نوشته و کارگردانی کند. قسمت دوم نیز هم چون قسمت پیشین رکورد فروش در گیشه را شکست و اینک بعد از گذشت یک سال ، اردوغان با فیلمی متفاوت بازگشته است. فیلمی که بر خلاف ویزون تله ها در شهر می گذرد و ماجرای جدال میان گروه های تبهکار و سوپرمنی است که از نجات انسان ها خسته شده و قصد خودکشی دارد.
یلماز اردوغان فقط کمدین یا کارگردان تئاتر و سینما نیست. او نویسنده و شاعر نیز هست و تا امروز چند ین کتاب و دو آلبوم شعر با صدای خود وی به بازار آمده است. او یکی از مردمی ترین چهره های فرهنگی ترکیه است، پدیده ای هم چون پرویز صیاد خودمان- کسانی که ویزون تله ها را دیده اند از شباهت امین دیوانه و صمد با خبر هستند- و طبیعی است که گیر انداختن هنرمند پرکاری چون او کار ساده ای نبود. این گفت و گوی سرپایی بیست دقیقه ای بعد از نمایش افتتاحیه کارهای سازمان یافته یا بهتر بگوییم تبهکاری های سازمان یافته صورت گرفته است. کارهای سازمان یافته هم زمان با ترکیه در هلند و فرانسه اکران شده است.
کارنامه
سریال های تلویزیونی: عشق جاودانی، یک سبد نمایش.
فیلم ها: ویزون تله، ویزون تله- توبا، کارهای سازمان یافته.
تئاتر: سلطان سلیمان خان قانونی و رمبو، زن بودن ما را بس، اوتوگارگارا، تو اصلاً کرم شب تاب دیده ای؟، کلمات درون جیبم، من یک جوریم می شه.
آلبوم ها: خوش تیپ شهر گمشده، حالا تو می روی یا هر کس شبیه تو خواهد شد.
مستقیما می رویم سر فیلم تان، دو فیلم قبلی در روستا می گذشت و فیلم فعلی در شهر؛ آیا موقع نوشتن یا ساختن آن دچار مشکلی شدید؟
نه چندان، خیلی ها چون فیلم ساختن را از ده شروع کرده ام شاید این طوری فکر کنند. در صورتی که از ١٩٨٥ در استانبول زندگی می کنم. خیلی ها چون فبلا یک فیلم شهری نساخته ام شاید این طوری تصور کنند که:" بگذار ببینیم تو استانبول چطوری فیلمبرداری خواهد کرد، اولین دفعه شه!". اما ما قبلاً در استانبول فیلم های زیادی ساخته ایم، مثلاً فیلم های تبلیغاتی ، هفت سال تمام یک سبد نمایش را در این شهر ساختیم. یعنی استانبول شهری است که بافت اش را خیلی خوب می شناسم. وقتی در استانبول فیلم می سازید باید تصمیم بگیرید مرکزیت شهر برای شما کدام محله است، من برای فیلم ام استانبول قدیمی را انتخاب کردم. جایی که برای شخصیت های قصه ما مناسب ترین مکان بود. از نظر جغرافیایی به این مکان تعلق داشتند.
انتخاب چنین قصه ای که امروز جنایت های خیابانی در استانبول اوج گرفته، مثل کیف قاپی که هر شب در تلویزیون شاهد آن هستیم، و ساختن آن یک ریسک است. اما به نظر می رسد خیلی خوب از پس آن بر آمده اید.
راستش وقتی داشتم فیلمنامه را می نوشتم، یعنی حدود دو سال قبل، این قدر اوج نگرفته بود. باور کنید اتفاقات عجیبی توی کشور ما رخ می دهد، یک چنین سوژه ای را انتخاب می کنیم؛ دزدی اوج می گیرد. توی تیتراژ می نویسیم: سیلی چیست، و چطور زده می شود؟ بلافاصله مشت و لگد بحث روز می شود. مصیبتی است آقا، خلاصه با چنین فرایندی روبرو هستیم.
خیلی ها می گویند که با ساختن این فیلم جهت کارهایتان را عوض کرده اید، اما من یک تداومی در کارتان می بینم، مثلاً در پایان نیمه اول فیلم این طور گفته می شود: این حکایت یکی از فرودستان جامعه نیست، بلکه قصه ای متعلق به اقلیت است.
راستش را بخواهید من وضعیت ترکیه را همیشه شبیه به وضعیت سوپرمن صمد می بینم. قصه، قصه انتخاب است. یا دزدی می کنی، یا از تو خواهند دزدید؟ با این چنین برداشتی، این فیلم یک چشم انداز زیبا از ترکیه است. در شخصیت های آثار من یک تداوم وجود دارد، اما من در هر فیلم تازگی راجستجو می کنم. البته با حفظ اسلوب خودم و در عین حال اسیر اسلوب خودم هم نمی شوم و اجازه نمی دهم که بگویند" فیلم های اون همیشه این طوریه ". اصلاً نمی خواهم فیلم هایم شبیه همدیگر باشند.
خوب با این چیزی که گفتید می خواهم بپرسم که چه اتفاقی برای شخصیت امین دیوانه ویزون تله آمده؟ آیا بین آسیم نویان کارهای سازمان یافته و امین دیوانه ارتباطی وجود دارد؟
در واقع هیچ ارتباطی وجود ندارد. راستش هم موقع نوشتن و هم موقع تماشای فیلم متوجه ارتباطی نشدم. او هم خواهر و برادری ندارد، هیچ کسی را ندارد. یک چنین شباهتی دارند. به غیر از این هیچ شباهتی به هم ندارند. شاید این شباهت از بازی من می آید. راستش ، به رغم این که سومین فیلمم بود، بازی در این نقش را مناسب خودم دانستم.
تفاوت در روایت هم یکی از وجوه متفاوت فیلم اخیرتان با آثار قبلی است. در دو فیلم قبلی تان ، با وجود این که قصه فیلم کلاً کمدی است، با پایان های تراژیک و می شود گفت حتی ملودراماتیک روبرو هستیم. اما در این فیلم وضعیت فرق می کند.
برای اولین بار در زندگیم یک پایان خوش ساختم. بالاخره توانستم این کار را بکنم.
مگر در گذشته نمی توانستید پایان خوش بنویسید؟ از درون تان ریشه نمی گرفت؟
ضرورت قصه بود. ببینید ویزون تله قصه زندگی من در فاصله سال های ١٩٧٤ تا ١٩٨٠ است. سومین قسمت ویزون تله را الان دارم می نویسم، و باید با مقتضیات دوره ای که در آن می گذرد مناسبت داشته باشد. چون وضعیت ترکیه روز به روز عوض می شود، بنابر این تناسب قصه ما با دوره ای که در آن رخ می دهد، خیلی چیزها را می تواند تغییر بدهد. من اسیر قصه ام، هر چه که اون بخواهد انجام می دهم.
واقعاً فکر می کنید پایان فیلم تان یک پایان خوش است؟
راستش به خوش بودن این پایان، با وضعیت فعلی اش، اعتقاد دارم. دهان، دماغ و صورت قهرمان ما از ریخت افتاده؛ آدمی که دچار کما شده تا چه حد می تواند خوشبخت باشد. پایان خوش برای من چیزی در این حد و حدود است.
آخرین سوال، قبل از آمدن به یکی دوتا از مصاحبه های تان تان نگاهی انداختم. بعضی سوال ها ظاهراً خیلی پرسیده می شوند و بعضی ها هم کسل کننده هستند. در مورد این فیلم کسل کننده ترین سوالی که از شما پرسیده چی بود؟
همه سوال هایی که قبل از دیدن فیلم پرسیده می شوند، کسالت آور هستند. اوایل از این سوال ها ناراحت می شدم، ولی دیگر عادت کرده ام.
صدام محاکمه شد يا بدل او؟
|
۱۹ اکتبر، دادگاه رسيدگی به اتهامات صدام حسين آغاز شد. وی متهم بود که در طول چهل سال هزاران نفر را کشته است و به چند کشور حمله کرده است.
اما برگزاری دادگاه با مشکلات فراوانی همراه شد.
صدام حسين حاضر نبود در دادگاه خودش را معرفی کند. بسياری از کارشناسان فکر می کردند شايد اين مردی که در دادگاه است يکی از بدل های صدام است.
چند جلسه طول کشيد تا صدام حسين اسمش را بگويد، اما مشکل هنوز ادامه داشت. او نمی خواست قبول کند که ديگر رئيس جمهور عراق نيست.
بالاخره به او فهماندند که ديگر رئيس جمهور عراق نيست، وی در دادگاه اعلام کرد که آمريکايی ها او را شکنجه داده اند و حتی می خواست محل شکنجه را هم به حضار نشان دهد، اما همه چشمشان را بستند.
![]()

اما پس از چندی جریان گندش درآمد که همه دروغ بوده!!!
در هلند نمایشگاهی برپاست که شماری مجسمه از یک نوع حیوان فرضی را به نمایش گذاشته اند که در زیر از این نمایشگاه و این حیوان فرضی شماری عکس را میبینیم:

***

***
یا در این روزها خبرهایی منتشر شد که سگی به حرم امام رضا درون شده و در پای آرامگاه گریه را آغاز کرده که برپایه نوشته ی روزنامه ی جمهوری اسلامی مشخص شده که:
"روزنامه «جمهوري اسلامي» با توطئه خواندن ورود يك سگ به حرم امام رضا(ع)، از دستگيري عوامل باند مجري اين توطئه، خبر داد.
اين روزنامه نوشت: توطئه وارد ساختن يك سگ به حرم مقدس حضرت امام رضا(ع) و مطرح كردن خبر آن در پايگاههاي اطلاعرساني كه طي دو هفته اخير شايعات زيادي را بر سر زبانها به جريان انداخت، با كشف يك باند سودجو و دستگيري عوامل اين باند، خنثي شد.
اعضاي اين باند، يك شياد و دو نفر از خادمان حرم بودند كه با همدستي همديگر توانستند يك سگ را از قسمت مربوط به بانوان وارد حرم نمايند و تا نزديكي ضريح مطهر ببرند و با فيلمبرداري و انتشار خبر آن و تهيه «CD» اقدام به سودجويي نمايند.
متاسفانه بعضي مطبوعات در تهران و قم نيز خبر اين ماجراي ساختگي را با آب و تاب و عكس سگ و با لحني تأييدآميز به چاپ رساندند و به اين نكته بسيار روشن توجه نكردند كه سگ يك حيوان نجسالعين است و حرم امام معصوم يك مكان مقدس ميباشد كه احكام شرعي خاصي دارد."
همچنین سالها پیش در شهر شیراز چو(شایعه) ای انداخته شده بود که دختری که به مقدسات بی احترامی کرده در سیستان به ریخت عقرب درآمده!!! و چه سفرهایی به سیستان نشد
امان از خرافه و خرافه دوستی مردم!
(همهمه مردم)- خلبان سکته کرده بيد.
-نه بابا. "وي.او.آر" ش خراب شده بيد.
-شما هم چه زود گول وَخورين. من خودم وَديدم که يک چيزي آن پايين در ورفت، آن بالا خورد بهَش. غلط نکنم از ژاندارمري تير در وکردن.
ياور طغرل (با فرياد)- سرجوخه! اينا چرا اينجا اجتماع کردن؟ مگه من نگفته بودم که اجتماع بيش از دو نفر ممنوع.
سرجوخه- قربان. اهالي جمع شدن ببينن علت سقوط هواپيما چي بوده. بالاخره انسانن و ناراحت ميشن.
ياور طغرل- ببند حلقت را. مگر نمي دانند که سقوط هواپيماي نظامي، فوق سري و محرمانه است و کسي نبايد راجع بهش حرف بزنه؟
سرجوخه- چرا قربان، گفتم؛ ولي کو گوش شنوا. حالا براي اين که ساکت شون کنم مي فرماييد چي بگم؟
ياور طغرل- بگو ما براي بررسي اين سانحَه به يکي دو سال وقت احتياج داريم. تا آن موقع هيچ کس حق نداره در اين مورد حرفي بزنه. بگو سرنشينان هواپيما انسان هاي خوبي بودند که در راه استقلال و سربلندي برره کشته شدن.
سرجوخه- قربان. شما که روز اول فرموديد شهيد شدن!
ياور طغرل- ما به گور پدر مان خنديديم که گفتيم شهيد شدن. مي خواهي خرج روي دست ما بگذاري؟ آن روز متاثر شده بوديم يک چيزي از دهان مان در رفت.
***
شير فرهاد- کـَيانوش، اين که اين سرجوخه ميگــَه يعني چـَه؟
کيانوش- يعني اين که مقصر بي مقصر. يعني اين که هواپيما خودش همين طوري بيخودي سقوط کرده. يعني اين که ساختمون شما بوده که به هواپيما خورده نه هواپيما به ساختمون. يعني اين که بريد يکي دو سال سماق بمکيد. يعني اين که از پول خسارت خبري نيست. يعني اين که...
شيرفرهاد- يعني سرجوخه همه اين حرف ها رَ وَگفت؟ پس چرا ما حالي مان نشد؟ حالا که ژاندارمَري خسارت نميده، تو دست بکن تو جيبت خسارت مردم را وَده... آهاي کــَيانوش! باز داري کجا را نـَگاه وَکني؟
***
(همهمه مردم)-ميگن موتورش آتش وَگرفته...
-ميگن "اسکيژن" اش تمام وَشده...
-ميگن کفتر به دمش وَخورده...
-ميگن کمک خلبان روي زمين جا وَمانده و خلبان چون از کله ي سحر معطل بيده پشت فرمون خوابش وَبرده.
***
سردار- حالا طوري نشده. مگه بار اوله که هواپيما سقوط کرده، اين طور هياهو کردين؟
سالار- چي چي رو طوري نــَوَشده، جيــگر! چون تو پايين برره سقوط وَکرده چيزي نـَوَشده؟ اگه تو بالا برره سقوط کرده بيد خيلي فاجعه شده بيد؟
***
ياور طغرل- سرجوخه! يه نوار زرد مي کشي دور تا دور محل سقوط و احدي حق نزديک شدن به اونجا رو نداره. من از امروز اعلام مي کنم هيچ کس از اهالي برره حق نداره در مورد اين سقوط چيزي بگه تا نظر 32 کارشناس منتشر بشه. مفهوم بود؟ . به کيانوش هم بگيد بايد ساکت بمونه وشايعه سازي نکنه. شيرفهم شد؟
کيانوش- اصولا سقوط، فرآيندي است که با تغيير در ساختار تکنولوژي برره و برقراري ارتباط سياسي و اقتصادي با کشورهاي صاحب نام قابل اجتنابه و ما بايد سعي کنيم دشمني ها رو کم کنيم و تحريم ها رو از بين ببريم. ما بايد از شرره گرفته تا يانکي آباد با همه دوست بشيم. چه معني داره که برره با همه دشمني کنه و اين همه گرفتاري براي خودش درست کنه. ما...
ياور طغرل- ببند حلق ات را. حرف سياسي مي زني؟ سرجوخه! اينو بازداشت کن.
شير فرهاد- اين که اين کـَيانوش ميگه يعني چه؟ يعني ما بريم پاچه خاري يانکي آبادي ها رَ وکنيم؟ يعني لکه ي ننگي تو تاريخ برره ثبت وکنيم؟ نه! مي خوام بدانم ما که با اسکندر و مغول جنگيديم بريم با يانکي آبادي ها پالوده وخوريم و عشقولانه در وکنيم؟ بزنم از جات پا نشي؟
سحرناز به کيانوش- تو چرا با همکارات نرفتي "ما- نو-ور" ما از دستت راحت وشيم؟ نکنه مي خواهي لکه ي ننگ روي دامن ببره وذاري؟ ها؟ ها؟ ها؟
ليلون- شير فرهاد، تو پا تو از برره بيرون نــَوَذاشتي و تو شهر نبيدي – ببخشيد نبودي- ببيني اونجا چقدر هواپيماها تازه و مدرن بيد. خيلي هواپيماهاي اونجا با مال ما فرق وَدارن. هواپيماهاي ما در مقايسه با مال اونا مثل گاري بيدند – يعني بودند-.
شيرفرهاد- ها! من نديده بيدم؟! در هواپيماي برره، يک چيز مدرن بيد،... ليلون! اين که گفتي يعني چه؟
ليلون- اه، شير فرهاد! تو هم که هيچي حالي ات نوِ شَه!
شيرفرهاد- من حاليم نوَ ِشه؟! آهاي، سحرناز آن چوب را وَده يک کيانوش زنان، نشان وَدم...
کيانوش- يعني چه؟ هواپيما سقوط کرده، يک عده کشته شدن، يک عده نظر مي دن، من بايد بازداشت بشم؟ من بايد کتک بخورم؟ ديوار کوتاه تر از ديوار روزنامه چي جماعت پيدا نکردين؟ اي خدا! (خنده هاي هيستريک)...
جان نثار به ياور طغرل- اي شافتالو! اي آلبالو! اي هولو! هاواپيما اگر سقوط کرده بيد، همه اش تقصير اين کيانوش و همکاراش بيد. چشم شان کور مي خواستند سوار نبشوند. من جاي شما بيدم، همه شان را مي فرستادم "دوي اليف"، آب خنک بخورن. پاچه ات را آزاد کن بخارونم، اي شيرين بيان...
در گوشه اي ديگر از کافه، بگوري اشک ريزان شعري را که ساخته است مي خواند:
در خاک "برر" رو کله ي ما افتاد
رو نچوفسکو خور و حقيقت از من بشنو
تمام شکايت ها در سطل زباله افتاد
در همين لحظه ياور طغرل که از حرف و صحبت مردم کلافه شده ششلول اش را بيرون مي کشد و چند تير هوايي در مي کند. اهالي برره دو پا دارند، دو پاي ديگر قرض مي گيرند و فرار مي کنند.!!
!اگراین را ساختی آنوقت شیرفرهادی
طلائي نيک، نماينده مجلس علل سقوط هواپيماي سي 130 را بعد از يک ماه و نيم به شرح زير اعلام کرد:
1) نقص فني در سيستم ناوبري
2) نقص سيستم مراقبت پرواز فرودگاه
3) کاهش غير مجازسرعت ارتفاع
4) تغييرات شديد جهت هواپيما
5) عدم انصراف از تقرب توسط خلبان
ترجمه فارسي دري: هواپيما نقص فني داشته، فرودگاه هم نقص فني داشته، خلبان هم درست هواپيما را هدايت نکرده است. در حقيقت تنها مشکلي که وجود نداشته اين بود که مسافران هواپيما براي گرم شدن، در داخل هواپيما آتش روشن کنند يا خلبان را کتک بزنند. البته، صبر کنيد، يک خبر تازه رسيد! بنا به اعلام يک منبع آگاه ولي نه چندان متعادل، يکي از مسافران در هواپيما را باز کرده که از آن پياده شود و هواپيما به همين دليل سقوط کرده.
به نظرتان اين همه خبرهاي جالب و هيجان انگيز بامزه نيست؟ اما جالب تر از همه اينکه، ابوطالبي اعلام کرد: «مشکل سيستم رادار فرودگاه مهرآباد برطرف شد.» وي گفت: « فرودگاه مهرآباد در دو هفته اخير هواپيماها را بدون رادار هدايت مي کرد.» حالا که خيال تان راحت شد، مي توانيد برويد بخوابيد.
صادرات برره
اصولا دستيابي به اهداف تعيين شده، موضوع بسيار مهمي است. يکي از اهداف مهم دولت صدور فرهنگ انقلاب اسلامي در ميان ايرانيان سراسر جهان و همسايگان فارسي زبان است تا از اين طريق ارزش هاي انقلاب حفظ و منتشر شود. در همين راستا جلسه استاندار خراسان رضوي که براي صدور انقلاب به افغانستان سفر کرده بود، به هم خورد. طرف افغاني جلسه را قطع کرده و براي ديدن سريال «شب هاي برره» رفتند. استاندار خراسان گفت: «در کلام مردم هرات نيز اصطلاحات برره اي را شنيدم و اين نشان از صدور فرهنگ انقلاب دارد.» يکي از آگاهان بي ادب گفت: اون جاي عمه آدم دروغگو. محل دقيق عمه مذکور معلوم نيست.