شاید وقتی دیگر

نوروز مبارک

                                                                   

 

رسانه ملی!!! ولحظه تحویل سال نو

ده دقیقه مانده به لحظه تحویل سال سر سفره هفت سین نشستیم. دنبال کانالی میگشتیم تا لحظات مانده را با شمارشگر نشان دهد. قرعه به نام کانال سه رسانه ملی افتاد .ثانیه ها میگذشت و ما هر لحظه منتظر شنیدن صدای توپ تحویل سال و بعد از اون صدای ساز و دهل همیشگی به نشانه تحویل سال بودیم. سه ثانیه…دو ثانیه…یک ثانیه…. و صفر! سکوت! نه صدای توپی شنیده شد و نه ساز و دهل و نه حتی صدای که بگوید : آغاز سال یک هزار و سیصد و هشتاد و هشت. ما هم مات به همدیگر نگاه میکردیم و به ثانیه شمار که نکند اشتباهی رخ داده ؟! نکند سال تحویل نشد؟ نکند…. و کلی سوال که همه در یک لحظه از سرمان گذشت!

اما هیچ اشتباهی نبود. دوتصویر بر صفحه تلوزیون نقش بسته بود. در سمت راست  استودیو شبکه سه بود و در سمت چپ تصاویر پخش مستقیم از قم! واقعا احسنت و دست مریزاد به مدیران و تهیه کنندگان به این خوش ذوقی که درست در یکی از مهمترین لحظات سال برای ایرانیان اینهمه نوآوری و خلاقیت به خرج دادند و بجای نماد همیشگی تحویل سال ما را به پخش مستقیم از قم !! و صدای اذان در این موقع روز! مهمان کردند. دست مریزاد آقایان با این رسانه ملیتان!با این خوشمزگی ها نه ارزش و اعتبار نوروز را کمرنگ میکنید و نه رسوم ایرانی را بر می اندازید. تنها اعتبار رسانه تلوزیون و اعتماد مردم را از بین میبرید. این راهی که میروید به ترکستان هم نمیرود!

شبهای تابستان

اراک باغ ملی

خلیج همیشه فارس Google Earth & Persian Gulf

 Google Earth

نوروز- Norooz-Nevrooz- Навруз

سال گذشته در باره میر نوروزی برای بچه ها مطالبی نوشتم وتقاضای گرامی داشت آیینها ؛ باورها

وافسانه های مربوط به نوروز را  از  هم میهنان وبویژه همشهریهای عزیز داشتم .

اما امسال عید که در میدانهای شهر نمادهای نوروزی را دیدم بسیار خوشحال و

من هم مثل بچه ها ذوق زده شدم .

نمادهای بسیار زیبا ودیدنی از همان باورهای کهن که مردم دوستشان دارند در میدانهای

شهر نصب شده و بسیار مورد توجه مردم قرار گرفته من از طرف خود از همه کسانی که در

طرح واجرای این نمادهای سنتی نوروزی دست داشته اند. قدر دانی و به آنها دست مریزاد میگویم.

.عکسهایی از این نمادهای دوست داشتنی را ببینید.

Image hosted by allyoucanupload.com

Image hosted by allyoucanupload.com

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

Image hosted by allyoucanupload.com

Image hosted by allyoucanupload.com

خبر ی بس خوشحال کننده برای ورزش دوستان استان مرکزی

ورزشگاه 15000نفری اراك در سالروز آزادی سازی خرمشهر با حضور مسئولان سازمان و استان افتتاح  شد تا ورزش ايران و به ويژه فوتبال از يك ورزشگاه استاندارد ديگر جهت برگزاری مسابقات بين المللی برخوردار شود.

 

 

طراحی اوليه ورزشگاه  اراك در دی ماه 80 صورت گرفت و عمليات اجرايی آن از سال 81 آغاز شد. مساحت كلی ورزشگاه 17 هكتار است كه مساحت كاسه ورزشگاه 14774 متر مربع است.
ورزشگاه 15 هزارنفری اراك كه از پروژه هاي ملی ورزش به حساب می آيد، دارای زمين چمن مطلوب و استاندارد، پيست دووميدانی، دو رختكن ويژه با سونای خشك، رختكن داوران، فضای اداری و پاركينگ بزرگ است. جايگاه ويژه اين ورزشگاه با گنجايش 370 صندلي براي ميهمانان و خبرنگاران با سايبان مخصوص در نظر گرفته شده است.
زمين فوتبال آن نيز استاندارد و مطابق با آخرين دستورالعمل فيفا جهت برگزاری بازيهای آسيايی و جهانی ساخته شده است .
دور زمين چمن دارای پيست 8 خطه دووميدانی جهت برگزاری مسابقات است و اجرای چمن ورزشگاه به شيوه رولی با سيستم آبياری اتوماتيك و دستی است.
سيستم نور ورزشگاه دارای 4 دكل نورافكن با 550 لوكس روشنايی مطابق با آخرين استانداردهاست و سيستم صوتی آن مجهز و كامل است.
ورزشگاه اراك مجهز به سيستم اعلام اطفاء حريق و پاركينگ آن نيز جهت پارك 520 دستگاه خودرو و 450 موتورسيكلت در 873/42 متر مربع مساحت ساخته شده است.
Image hosted by allyoucanupload.com

Image hosted by allyoucanupload.com

Image hosted by allyoucanupload.com

Image hosted by allyoucanupload.com

 دراولین مسابقه این ورزشگاه بازی دوستانه بین تیمهای پرسپولیس تهران وصنایع اراک برگزار شد.

 

دوازد همین سالگرددرگذشت مهندس  بازرگان

     

 

بسم الله الرحمن الرحيم

كُل مِن عَليهٰا فٰـان وَ يَبْقي وَجه رَبّك ذ ُوالجلال ِ وَ الا ِكرام

وصيتنامه بندۀ بيمقدار، محتاج عفو و رحمت پروردگار و درخواست كنندۀ دعای بندگان مؤمن و مهربان، مهدی بازرگان به دوستان ارجمند و به آشنايان و اهل لطف.

با اقرار به وحدانيت و ربوبيت خالق رحمن و با درود بر همۀ پيامبران علی الخصوص خاتم آنها محمد مصطفی صلی الله عليه و آله و سلم و بر اهل بيت طهارت و امامت. 

اولين و مهمترين آرزو و توصيه ام به خانواده و خويشان و دوستان اين است كه رفتن من برايشان عبرت بوده، به زندگی هميشگی خيلی بزرگتری كه در پيش دارند، بيشتر از دو روزۀ دنيای گذران بينديشند و تدارك ببينند.

زندگی بی مرگ و انتها كه خبرش را فرستادگان خدا داده، ما را برحذر از آتش و عذاب و اميدوار به رستگاری و رضوانش كرده اند، بفرض كه كسی يقين بوقوع آن نداشته باشد، دليل قطعی هم به دروغ بودن و عدم آن ندارد. حال آنكه بنا به خبرها و هشدارهای شخصی چون محمد مصطفی و كتابی چون قرآن، شدت و مدت عذاب چنان وحشتناك و غير قابل تحمل است كه احتمال وقوعش را هر قدر كم و كوچك بگيريم، بايد آنرا بحساب بياوريم و راه احتياط هم كه شده باشد در پيش گيريم.

وصيت من اين است كه نه آخرت و قيامت را نفی و فراموش كنيد و نه روزی رسان و آفرينندۀ خودتان را كه براي جهان و غير او صاحب و گرداننده ای قابل تصور نبوده، اگر خودمان و جهان دروغ و خيال نباشيم، او هم دروغ و خيال نميتواند باشد. اينك كه دنيا و زندگي در مجموعه و متوسط، ناخشنودی و ناراحتی و زيانكاری است و جريان تاريخ بشريت در جهت افزايش گرفتاريها و سختيها يا توسعۀ ظلم و فشارهاست، بايد سعی كنيم كه در عوض آخرتمان در اثر تحمل و تلاش و با صبر و مرحمت آباد و خشنود كننده باشد.

 

مهندس مهدى بازرگان در خانواده ای مذهبى و اصيل و اهل آذربايجان، در سال۱۲۸۶ه ش، زاده شد. پدرش، «حاج عباسقلى آقا تبريزى» (۱۳۳۳- ۱۲۴۷ ه ش)، فرزند «حاج كاظم» بود كه به «آقاتبريزى» شهرت داشت.  حاج عباسقلى آقا با «حاج امين الضرب» (فرزند «حاج محمد حسين امين الضرب»، از رجال سياسى و از بانيان اقتصاد نوين ايران و ميزبان «سيدجمال الدين اسدآبادى» در تهران) دوست بود و با هم همكارى داشتند. مدتى نيز رياست «هيئت تجارت» و «اتاق تجارت» تهران را بر عهده داشت كه البته بعدها رضاشاه هر دو را برچيد. او در دوران نهضت ملى از حاميان ملى دكتر مصدق بود و تلاش زیادی كرد كه نيروهاى ملى و مذهبى را به ائتلاف و حمايت از دولت و نهضت ملى وادار كند كه البته توفيق نيز يافت.
مهدی بازرگان تحصیل خود را در مدرسه «ثروت» آغاز کرد و سپس به «مدرسه سلطانى» رفت و تحصيلات متوسطه را هم در «دار المعلمين مركزى» (كه از اولين مدارس به سبك جديد بود) به پايان رساند.
 پس از پايان دوره دبيرستان و موفقيت در امتحان اعزام به خارج در سال ۱۳۰۷، همراه سایر محصلان ممتاز اعزامى دولت، عازم فرانسه شد. نخست در مدرسه شبانه روزى شهر «نانت» اقامت گزيد و سپس در مسابقه ورودى مدرسه «سانترال» پاريس شركت كرد و، با كسب مقام اول در ميان ايرانيان و رتبه صدم در كل، مشغول به تحصيل شد. پس از هفت سال اقامت در فرانسه، در رشته «ترموديناميك» فارغ التحصيل شد و، در سال ۱۳۱۳، به ايران بازگشت.
بازرگان در راه بازگشت به ايران با دكتر «يدالله سحابى» آشنا شد که این آشنایی به دوستى و الفت عميقی تبديل شد و به همكاریهاى فكرى و اجتماعى و سياسى ارتقا یافت.
در هفت سال اقامت بازرگان در فرانسه، علاوه بر تحصيل، وی به فعاليتهاى فكرى و علمى و اجتماعى و قلمى نيز توجه داشت. روزنامه هاى فرانسه را مطالعه مى كرد و با برخى انجمنهاى سياسى و اجتماعى ارتباط داشت و به حوادث سياسى و خبرى دلبستگى نشان مى داد.
 بازرگان، پس از ورود به ايران، به خدمت نظام رفت و، پس از اتمام دوره (۱۳۱۵)، با عنوان دانشيار، در دانشكده فنى تهران مشغول به كار شد و تدريس درسهای ماشينهاى حرارتى را به عهده گرفت. مهندس بازرگان در شركتی ساختمانى هم مشغول به كار شد و، به اتفاق تعدادی از دوستانش، شركت ساختمانى «اتحاد مهندسين ايران (اما)» را تأسیس کرد.
در سال ۱۳۱۸ (در سن ۳۲) ازدواج كرد که حاصل اين ازدواج ۵ فرزند شد.
 در سال ۱۳۱۹، نخستين نوشته او به نام «چند يادداشت در ترموديناميك» منتشر شد. از اوايل دهه بيست، به فعاليت اجتماعى و فكرى و علمى در حوزه دين و تحقيقات اسلامى روى آورد. نخستين گام اين حركت آشنايى با «كانون اسلام» و سخنرانى در آن و نگارش مقالات در نشريه «دانش آموز» كانون بود.
وی در «انجمن اسلامى دانشجويان» هم فعالیت می کرد كه در سال ۱۳۲۱ عده اى از دانشجويان مسلمان آن را در تهران پايه گذارى کرده بودند.
مهندس بازرگان در جلسات سخنرانى انجمن اسلامى دانشجويان مشاركت فعال داشت و شمارى از سخنان خود را در آنجا ايراد كرد که تمامى آنها به صورت جزوه و كتاب منتشر شده اند، از جمله «كار در اسلام» است كه در سال ۱۳۲۵ چاپ شد. كتاب معروف «راه طى شده» نیز در همان انجمن منتشر شد.
بازرگان از مؤسسان و فعالان «كانون مهندسين ايران» بود که بعد از شهريور ۱۳۲۰ تشكيل شد. «حزب ايران» نيز از عرصه هاى فعاليتهاى فكرى و فرهنگى بازرگان بود. دو بار هم رياست دانشكده فنى دانشگاه تهران را (۱۳۲۴ تا ۱۳۲۹) به عهده گرفت. تدريس در مدرسه «قورخانه» و مدرسه «عالى فلاحت» كرج و دانشسراى مقدماتى تعليماتى دينى (كه دكتر سحابى در اواخر دهه بيست تاسيس کرد) از سایر فعالیتهای او بود.
مدت كوتاهى به معاونت وزارت فرهنگ انتخاب شد، اما مهمترين مسئوليت وی انتخاب او از جانب دكتر مصدق (نخست وزیر) براى عضويت در «هيئت خلع يد» از شركت نفت انگليس و سپس رياست هيئت مديره شركت نفت ايران بود كه در سال ۱۳۳۰ روى داد و حدود۹ ماه طول كشيد. بازرگان، به سبب ناهماهنگى و فقدان همكارى هيئت مديره و دسته بندى هاى داخل آن و همچنين اختلاف و كارشكنیهاى مخالفان دولت، استعفا داد و از فروردين سال ۱۳۳۱ به كار تدريس در دانشگاه بازگشت.
چندى بعد، مديريت سازمان لوله كشى آب تهران به وی واگذار شد. گرچه بازرگان در اين دوران سياسى نبود و ارتباط ويژه اى با احزاب سياسى نداشت، در حوزه اصلاح فكر دينى و اجتماعى با برخى از احزاب ارتباط مثبت يا منفى پيدا کرد. براى نمونه با «حزب ايران»، در چارچوب تفكر اجتماعى، همراهى داشت و با «حزب توده ايران»، به لحاظ فكرى و عقیدتی، مخالف بود.
بازرگان تا كودتاى ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ در مجموع از سياست كناره گرفت، اما سالها بعد وارد دنياى سياست و مبارزات سياسى و حزبى و تشكيلاتى شد كه تا پايان عمر ادامه پيدا كرد. وی به «نهضت مقاومت ملى» پیوست كه پس از وقوع كودتا تشكيل شد.
بازرگان ناچار از مدیریت سازمان آب تهران کناره گیری کرد و بار ديگر به دانشگاه بازگشت و به كار تدريس و تعليم در دانشكده فنى مشغول شد.
 انتخابات مجلس شورا و مجلس سنا در اواخر سال ۱۳۳۲ را دولت كودتا برگزار کرد و نهضت مقاومت تصميم گرفت در انتخابات شركت كند. نقش بازرگان در جريان اين انتخابات، به عنوان عضو فعال كادر مركزى، بسیار بارز بود. وی در صدور «اعتراضيه شخصيتهاى اسلامى و ملى در مخالفت با قرار كنسرسيوم نفت» دست داشت که به امضاى حدود ۷۰ نفر از سرشناسان دانشگاه و ادارات و بازار و رجال و معتمدين مملكت رسيده بود. صدور و انتشار این اطلاعيه با عكس العمل شديد رژيم كودتا مواجه شد و دست اندركاران نامه و امضاكنندگان هر كدام به نوعى مورد آزار قرار گرفتند. از ميان شخصيتهاى علمى و دانشگاهى نيز دوازده استاد با عنوان بازنشستگى از دانشگاه اخراج شدند كه يكى از آنها مهندس بازرگان بود. اخراج این عده چندان طول نكشيد و آنان بار ديگر به دانشگاه بازگشتند.
در فروردين ۱۳۳۴، فرماندارى نظامى تهاجمى وسيع را بر ضد نهضت مقاومت آغاز كرد و تعدادی را دستگير و بازداشت كرد، از جمله آيت الله «سيدرضا زنجانى» و مهندس بازرگان. مهندس بازرگان حدود پنج ماه در زندان ماند و پس از چند بازجويى بدون محاكمه و دادرسى (در اواخر شهريور ۳۴) آزاد شد و به كار خود در دانشگاه بازگشت.
تشكيل «جمعيت متاع» (مخفف «مكتب تربيتى اجتماعى»)  در این دوران دستاورد تلاش وی به همراه عده ای دیگر چون يدالله سحابى و آيت الله مطهرى و احمد آرام و دكتر مهدى حائرى يزدى است. «انجمن اسلامى مهندسين» هم با ابتكار و همت مهندس بازرگان و همكارى گروهى از مهندسان مسلمان در سال ۱۳۳۶ در پیوند با «متاع» تأسيس شد.
در سال ۱۳۳۶، نهضت مقاومت ملى جزوه «نفت» را به مناسبت امضاى قرارداد نفت ایران با شركت ايتاليايى «آجيپ» منتشر كرد. انتشار اين جزوه به دستگيرى سران و فعالان نهضت مقاومت و از جمله مهندس بازرگان انجاميد كه ۸ تا ۹ ماه طول کشید.
در ۲۵ ارديبهشت  سال ۱۳۴۰، بازرگان و دكتر يدالله سحابى و آية الله سيدمحمود طالقانى «نهضت آزادى ايران» را تشكيل دادند و  بازرگان دبيركل آن شد كه تا پايان عمر اين سمت را داشت. پس از انتشار اطلاعيه «اصلاحات آرى، ديكتاتورى نه»، آيت الله طالقانى و مهندس بازرگان و دكتر سحابى و ساير رهبران و فعالان نهضت بتدريج دستگير و بازداشت شدند (۳ بهمن ۱۳۴۱). رژيم پهلوى محاكمه سران نهضت آزادى را در دادگاه ويژه نظامى انجام داد که تمامى اعضاى آن را افسران گارد شاهنشاهى تشکیل می دادند. مهندس بازرگان در اين دوره به۱۰ سال زندان محكوم شد، ولی به همراه آية الله طالقانى در آبان ۱۳۴۶ آزاد شد.
پس از آزادى، ديگر امكان فعاليت سياسى علنى كاملا از بين رفته بود؛ از اين رو، بازرگان بیشتر به فعاليت فكرى و علمى و فرهنگى اجتماعى روی آورد. از جمله «سير تحول قرآن» را، كه در زندان آغاز كرده بود، در اين سالها ادامه داد و در اواخر دهه پنجاه به كمال رساند و در فواصل زمانى مختلف اين اثر مهم را در چند جلد به چاپ رساند.
بازرگان در به وقوع پیوستن انقلاب اسلامی کوشش بسیار کرد. او از اعضای شورای انقلاب بود که به فرمان امام خمینی  در دی ماه ۱۳۵۷ تشکیل شد. در آستانه پیروزی، شورای انقلاب مهندس مهدی بازرگان را به عنوان نخست وزیر دولت موقت پیشنهاد کرد و  امام خمینی او را بدین سمت منصوب کردند، در حالی که هنوز دولت بختیار بر سر کار بود و روزهای پایانی عمر خود را می گذرانید.
دوره نخست وزیری وی مرحله گذار از رژیم شاهنشاهی به جمهوری اسلامی بود. بسیاری سیاستهای او را همتوان با پویایی انقلاب نمی دانستند، در حالی که او خود به سیاست «گام به گام» اعتقاد داشت و همین امر مخالفتهای وسیعی را در میان رهبران و دست اندرکاران انقلاب موجب شد.
دوره ریاست او بر «دولت موقت انقلاب» تا فردای تسخیر سفارتخانه امریکا ادامه یافت و وی در چهاردهم آبان۱۳۵۸ استعفا داد و امور کشور تا تعیین ریاست جمهوری به شورای انقلاب محول شد. بازرگان، در نخستین دوره مجلس شورای اسلامی، نیز با بیش از یک میلیون رأی به عنوان نماینده مردم تهران و ری و شمیران به مجلس راه یافت.
مهندس مهدی بازرگان، سرانجام، در۲۹ دی ماه ۱۳۷۳ و در هشتاد و شش سالگی، درپی انتقال به سویس برای درمان بیماری قلبی درگذشت.
او آزادیخواه بزرگی بود که عمر خود را در راه مبارزه پیمود و به «چریک پیر» مشهور شد و حتی مخالفانش نیز در مرگ وی متأثر شدند و گریستند. او زندگی را جز مبارزه نمی دید؛ و نامش همچو ستاره ای درخشان در تاریخ ایران جاودانه خواهد ماند.

 هرچند در مقطعی از این سالها مورد بی مهری های زیادی قرارگرفتند.

MEHDI BAZARGAN

اینهم مطلب جالبی که آقای بادامچيان در مورد مهندس بازرگان در نشريه شما ، نوشته : در دور اول مجلس شورای اسلام(۱۳۵۹-۶۳) مهدی بازرگان هم به عنوان نماينده تهران حضور داشت، در جريان وقايع سال شصت و ترورهای منافقين و ...فضای شديد عليه بازرگان در مجلس ايجاد شد  به طوری که حتی پاسداران محافظ مجلس هم موقع وارد شدن وی و دوستانش به مجلس، شعار "مرگ بر بازرگان" سر می دادند و خلاصه در نماز جمعه و صداوسيما و تظاهرات و ...اوضاع همينطوری بود، يک بار يکی از خانمهای نماينده رفت پشت تريبون مجلس و شروع کرد به فحش دادن به بازرگان و ليبرالها و ...بازرگان هم خنده ای کرده بود و به اطرافيانش گفته بود: کسی که به ما ...بود، کلاغ ...دريده بود!  

دسته گل  رییس جمهور

 

به گزارش خبرنگار «بازتاب»،  احمدی‌نژاد در مقاطعی از سفر

 به استان آذربايجان شرقی، در پاسخ دادن به ابراز احساسات

مردم آذربايجان،انگشت‌های ميانی خود را جمع کرده است.

  حال آن‌‌که به اعتقاد روزنامه‌های خارجی،

  اين نماد گرگ خاکستری، مربوط به پان‌ترکيست‌های

 تجزيه ‌طلب است.

 

gokturk

 

ادامه نوشته

یاد یار

 
 
 

آیت‌الله احمدی، امام جماعت مسجد حاج تقی‌خان در اراک، دیشب، از دنیا رفته‌ست. پدرم دقایقی پیش تلفن کرد و با صدای زلالی که بیش از چهل سال با آن هر سپیده دم اذان گفته، گفت: چه مرد خوبی بود! آقای احمدی که دانش گسترده‌ای داشت همیشه با نمازگزاران مثل خود آنها حرف می‌زد. راحت و آشنا. از این رو نمازگزاران مسجد او نسل به نسل تداوم داشتند. دوران نوجوانی‌ام ، دوره آشنایی‌ام با ایشان بود و تفسیر قرآن که هر شب پس از نماز مغرب و عشا انجام می‌شد. صدای اذان کریم قاری که به سبک موذن‌زاده اذان می‌گفت، تا خانه ما می‌رسید. بخشی از رمان باغ فردوس که منتظر اجازه وزارت ارشاد است، حکایت همین اذان و مسجد ست. آقای احمدی از آغاز نسبت به انقلاب موضعی کاملا ملاحظه‌کارانه داشت. گاهی هم که به ایشان می‌گفتیم حرفی از انقلاب بزند، رندانه حرف را تغییر می‌داد یا می‌گفت: "من این آقایان را خوب می شناسم". همین!
سه سال پیش پرسیدم، تفسیر می‌گویید؟ گفت: "روضه و عزاداری دیگر وقتی برای تفسیر نمی‌گذارد." آن وقت‌ها ده شب اول محرم روضه بود حالا شده دو ماه. ایام فاطمیه قبلا 3 شب بود حالا شده یک ماه ... آن وقت‌ها مدام جوانان سئوال داشتند. الان انگار هیچکس هیچ سئوالی ندارد! ...
رحمت خداوند بر او باد.

بر گرفته ازسایت دکتر مهاجرانیhttp://mohajerani.maktoub.ir

عکسهایی ناب از اراک

 

      

           

  

            

                                                         

  

                           بازار

 .

باغ ملی   

 

 

 

 

    

 

 

 

هشدار

این سرنوشت شومی است که گه‌گاه در افسانه‌ها و اساطیر و تاریخ کهن و نیز معاصر ایران

شاهد آنیم، دلخوش کردن به بیگانه و از بیگانگان انتظار دوستی وآزادی و آشتی داشتن.

 حیرت‌انگیز است که ما ایرانیان همان‌قدر که تاریخی کهن و درازآهنگ داریم و بسیاری

تجربه‌های آکنده از رنج و درد و آوارگی و تحقیر را از سر گذرانده‌ایم، در بزنگاه‌های تاریخ

برخی چنان رفتار می کنند که گویی به ملت و جامعه‌ای بریده از تاریخی سرشار از رنج و نیز

 افتخارند. مثل بعضی اظهار نظرها و یا رفتارها که گویی دولت آمریکا نگران آزادی ملت ایران

 است و قرار است با براندازی حکومت ایران توسط آمریکا و آنانی که به حمله‌ی آمریکا

دلخوشند، دموکراسی و آزادی نصیب ملت ایران بشود. از آنجا که ممکن است و یا احتمال دارد

 که برخی به دلیل آن که تجربه‌های تاریخی و ملی و معاصر را فراموش کرده‌اند. مثل فراموشی

 کسی که خودش را از یاد برده است، به برخی نمونه‌ها اشاره می‌کنم :

1: نخستین دلبستگی به بیگانه در تاریخ اسطوره‌ای ما اتفاق افتاده است، داستان جمشید و

ضحاک، چه کسی باور می‌کند که ایرانیان خود به سراغ ضحاک رفتند و از او خواستند که به

ایران لشکرکشی کند و مردم ایران را از ستم بی‌پایان و بی‌مهار جمشید نجات دهد، با حسرت

بسیار جمشید که می‌توانست آینه امید و آرامش آسودگی خیال ایرانیان باشد، بر عکس صفرا فزود و نفس مردم را گرفت.


 

منم گفت با فره ایزدی    همم شهریاری و هم موبدی


همه‌ی داستان از <من> جمشید شروع شد، قرار شد همه فدای بک‌ نفر بشوند یک نفر برای

همه، همان اندیشه بلکه ضد اندیشه‌ای که در دوره‌ی ایران اسلامی توسط خواجه نظام الملک تئوریزه شد و در سیاست نامه نوشت:
" و این را بباید دانستن که ملک و رعیت همگی سلطان راست ".


بدیهی است که در برابر ستم و سرکوب پیش از همه نخبگان و اهل اندیشه و نظر بوده و همچنان

 هستند که واکنش نشان می‌دهند، اما افسوس که جمشید دیگر گوشی برای شنیدن نداشت، می‌گفت

 هر چه که هست برای او و به خاطر اوست اصلا خداوند مردم را آفریده است که در خدمت

جمشید باشند قامت‌های شکسته در برابر کرسی جمشید که از ان بالا همه را کوچک میدید و نیز

 لب‌هایی برای بوسیدن دست و پای جمشید، زبانی برای لیسیدن و اگر هم فرصتی دست داد و

شرفیاب شدند، زیرا آنان که از خود شرفی نداشتند، کلماتی برای تعریف و تملق و ... جمشید واقعا باورش شده بود که:

هنر در جهان از من آمد پدید    چو من نامور تخت شاهی ندید
خور و خواب و آرامتان ازمن است    همان کوشش و کامتان از من است.
 
 
 
 
مطلب فوق برگرفته از سایت استاد ارجمند وهمشهری عزیز دکتر عطاء الله مهاجرانی میباشد.
 
برای استفاده از ادامه مطالب لطفآ ازاین سایت با ارزش دیدن نمایید.http://mohajerani.maktoub.ir 
..........................................................................................................................................
 
 

به راستی پیامد قابل پیش‌بینی تحرکات قومی که به آشوب‌های خیابانی، نزاع، تخریب، زد و خورد و دست آخر

جان باختن عده‌ای از هموطنان منجر شد، برای آنان که در مسند امورند از انتظار به دور بود؟ و آیا از این

 سیلاب خروشان غیرت هموطنان آذری‌زبان، جز سریعتر چرخاندن آسیاب دشمن و تجزیه‌طلبان، آبادی‌ای بر

 ویرانه‌ی این توهین ساخته شد؟ و از این آب گل‌آلود چه ماهی‌ها که چه کسانی نخواهند گرفت و چه

تجزیه‌طلبانی که با سربالا رفتن این آب، ابوعطا نخواهند خواهند.


با این اوصاف مگر تدبیری دوراندیشانه و مردم‌گرایانه در کار افتد و آتش افروخته‌ی این غائله‌ی

قومیت‌گرایی را خاموش کند. که جز آن، این آتش دامن همه را در برخواهد گرفت.

 
 
 

آذربایجان که سر ایران است!!

یک نمنه ی ناقابل !

بارك الله ملت غيور ! بپا خيزيد كه دشمن در كمين است و اسلام در خطر !

به خيابانها بريزيد و فرياد برآوريد كه “كاريكاتوريست مزدور،اعدام بايد گردد”. تابلوی روزنامه ی ايران را و اگر شد همه ی ساختمان را به آتش بكشيد كه اين حركت سراسر وحدت است و يكپاچگی !

همه ی روزنامه ها ، روزنامه نگاران و كاريكاتوريستها را به بار تهمت بگيريد ، چرا كه ما به رسانه نيازی نداريم . هر چقدر هم كه عذرخواهی كردند قبول نكنيد ، چرا كه اين عوامل مزدور بايد به سزای اعمالشان برسند…!

واقعا نمی فهمم،چگونه در ايران كاه را كوه می كنند و كوه را كاه ؟

كمی از حافظه تان كمك بگيريد،همين چند هفته پيش نبود كه دستور رئيس جمهور مبنی بر ورود خانمها به استاديوم نقل محافل خبری و غير خبری بود؟اما اگر شما ديديد كه پس گرفتن دستور ار ناحيه ی دكتر ! در رسانه ها بازتاب داده شوند،من هم ديدم !

اين چه جريانيست؟چه دستيست؟چه كوفتيست؟نميدانم…!

هوطنان عزيز آذری زبان كمی صبر كنيد تا ببينيد چند روز بعد چگونه جوكهای ماجرا در بين همه پخش می شود،و خود شما هم به آنها می خنديد مثل هميشه !

اما گريه دارد وقتی می بينيم در انتها، چه افرادی از كنار اين قضيه به مقاصد خويش رسيده اند!

همه ی ما قبل از اينكه ترك،بلوچ،گيلكی،مازنی،فارس،لر و… باشيم ايرانی هستيم و قبل از اينكه ايرانی باشيم يك انسانيم . (ياد حرفهای خاتمی بخير،چه دوم خردادی شد امسال)

 

رییس جمهور در اراک

null

بدون شرح ۲۷/۲/۸۵

ادامه نوشته

آمیزه صنعت وهنر در اراک

فرش بافته شده از روی تصویر ترنست

طراح فرش: آقای ابراهیمی معروفترین طراح اراک

بافنده گان:خانمها کبری و زهرا فرجی

محل بافت :روستای سوار آباد

 

سریع ترین قطار ایران ساخت واگن پارس اراک

 

 

 

هم اکنون مسیر تهران -مشهد در۷ ساعت. 

 

  اين قطارها دارای سرعت 160 كيلومتر در ساعت بوده و به لحاظ فنی دارای سيستم های مدرن همراه با نرم افزارهای کامپیوتری هستند كه قادر به توزيع قدرت در تمام واگن ها میباشند و با از كارافتادن يك يا دو  موتورمشكلی در فعاليت قطار ايجاد نمی شود .

 شركت واگن پارس 120 دستگاه ترن ست از این نوع برای قطارهای مسافری رجا خواهد ساخت .

 گنجایش مسافر در یک ست چهار واگنه  ۲۵۲نفرو قیمت بلیط با پذیرایی حدود ۲۰۰۰۰تومان.

 

 ترنست در ایستگاه راه آهن اراک

 

نمای داخلی ترنست

ادامه نوشته

بیا بریم دشت

سیزده بدر آخرین مراسم نوروزی و بعدازآن شروع کار وتلاش وسازندگی ایران.

 

زلزله در استان همسایه لرستان

در جريان وقوع چند زلزله پی در پی در استان لرستان، ده ها تن از مردم کشته و صدها نفر زخمی شده اند.  قوی ترين زمين لرزه به قدرت شش ريشتر صبح امروز شهرستان بروجرد را لرزاند. به گزارش منابع محلی عمق خسارات مالی ناشی از اين زلزله ها نيز بسيار سنگين است و دست کم سی روستا در اين استان بين ده تا صد درصد تخريب شده اند.  

 null

 

آمار تلفات و مجروحين زلزله امروز در لرستان، همچنان رو به افزايش است. رييس دانشگاه علوم پزشكی لرستان بعد از ظهر جمعه گفت: زمين لرزه در اين استان تاكنون 66 جان باخته و 988 زخمی برجای گذاشته است.

دكتر قدرت‌الله شمس خرم‌آبادی روز جمعه به خبرگزاری جمهوری اسلامی گفت: 45 نفر از اين تعداد در شهرستان بروجرد و 21 نفر در دورود جان باخته‌اند.

وی افزود: همچنين 900 نفر از مجروحان و مصدومان در مناطق زلزله‌زده بروجرد و مابقی در شهرستان دورود از زير آوار بيرون كشيده شده‌اند.

او گفت: 19 نفر از مصدومان شهرستان دورود به خرم‌آباد اعزام، 25 نفر در بيمارستانهای دورود بستری و مابقی به صورت سرپايی مداوا شده‌اند.

وی افزود: مصدومان و مجروحان شهرستان بروجرد نيز به بيمارستان شهيد چمران اين شهر و بيمارستانهای خرم‌آباد منتقل شده و در حال مداوا هستند.

او گفت: هنوز تخليه روستاها در مناطق زلزله‌زده ادامه دارد لذا تعداد زيادی از مجروحان و حادثه‌ديدگان نياز به كمك خواهند داشت.

رييس دانشگاه علوم پزشكی لرستان افزود: هم‌اينك تمامی بيمارستانهای اين استان و استانهای همجوار آمادگی كامل برای ارايه خدمات درمانی به مصدومان را دارند.

 

معاون ستاد حوادث غير مترقبه لرستان هم گفت: آمار زخمی و كشته‌شدگان زلزله در بروجرد به بيش از 700 نفر رسيده است.

رضا موجی افزود: 700 نفر در اثر تخريب واحدهای مسكونی و شكستن شيشه مجروح شده و حدود 40 نفر نيز جان باخته‌اند.

وی گفت: هم‌اكنون كار امدادرسانی و آواربرداری از واحدهای ساختمانی تخريب شده در شهر و روستاهای بخش مركزی بروجرد در حال انجام است و پيش بينی مي‌شود تعداد زخمي‌ها و كشته‌شدگان افزايش يابد.

او افزود: به دليل آمار بالای مجروحان حادثه‌ديده از زلزله بيمارستانهای بروجرد پاسخگو نبوده و مجروحان به شهرهای اراك، ملاير، همدان اعزام می شوند.

وی گفت: جمعيت هلال احمر بروجرد هم اقدام به توزيع چادرهای صحرايی نموده و اغلب مردم در خارج از منزل و در زير چادر به سر مي‌برند.

 null

 

 

همزمان باوقوع این زلزله درساعت ۵۰/۴ صبح شهر اراک نیز بشدت لرزید چنانکه بسیاری از مردم خانه های خود را ترک کرده و به فضای آزاد گریختند.

 

ضمن همدردی با بازماندگان این مصیبت از همشهریان عزیز تقاضا میشود به یاری همسایگان عزیز لرستانی بشتابند .

 

نوروز نشانگر هوییت ایرانی

 

عید نوروز بر همه ایرانیان مبارک باد.

نوروز نه تنها در ایران بلکه در بسیاری کشورهای دیگر مانند تاجیکستان-افغانستان-آذر بایجان

ودرکل آسیای میانه با شکوه هر چه تمامتر جشن گرفته میشود ولی درایران به بهانه های

مختلف سعی در کمرنگ کردن آن میشود! چرا؟ چون مصادف باماههای عزاداری مذهبی است!

چون از آیینهای زرتشتیان وغیر اسلامی است!و.... اما همه اینها دلیل بر کم اهمییت جلوه دادن

یکی از اصلی ترین آیینهای ملی نمی شود.

اعیاد مبارکه فطر وقربان درکشورهای عربی وترکیه درنزد اهل تسنن چندین روز بااهمییت زیادی

برگزار میشود ولی درایران تنها یک روز و آنهم با برگزاری نماز این روزها خاتمه پیدا میکند نهایتا

به خانواده هایی که به تازگی عضوی از آنها درگذشته سری زده می شود. ! 

اگر از کودکان پرسیده شود چه روزی است نمی دانند! اما برای نوروز چند ماه انتظار می کشند.

احترام اهل بیت علیه سلام واجب اما هوییت ایرانی هم بجای خود.

در روایات علویان و فاطمیان است که نوروز روز تولد حضرت علی علیه سلام است.

باور ندارید؟!

به گزارشی از ؛


 

مردم کرد زبان که در کشورهای ترکيه، عراق، ايران و سوريه زندگی می کنند، جشن نوروز را با شکوه تمام برگزار می کنند. کردها از نظر زبان و مذهب به گروههای مختلفی تقسيم می شوند ولی همه آنها نوروز را جشن می گيرند و به آن نِوروز می گويند.

 
.
در روستاهای کردنشين مردم در شب نوروز روی کوهها آتش روشن می کنند و به جشن و پايکوبی می پردازند. اصلان خان، خواننده کرد از شهر مروين ترکيه در باره اين مراسم در شهر زادگاهش می گويد:
کردهای مروين مثل همه کردهای ديگر، نوروز را با شکوه تمام جشن می گيرند. مراسم آنها در خانه، روی کوهها، در ورزشگاهها يا روی بام خانه ها انجام می گيرد. آنها گاهی نيز از روی آتش می پرند. برای کردها روز نوروز نه تنها روز ثروت و برکت، بلکه نماد صلح و آشتی است.
مردم مروين صبح نوروز لباس نو می پوشند و به ديدار همديگر می روند. بعد همه در ميدان بزرگی جمع می شوند و رقص و شادمانی می کنند. .
 

مردم کرد زبان ديگری در ترکيه زندگی می کنند که کردهای زازا خوانده می شوند. اين مردم بيشتر در آناتولی شرقی ساکنند و زبانشان کردی زازاکی است. آنها شاخه ای ازشيعه های علوی هستند. 

 زينل ارسلان که يکی از پيشوايان زازاها و ساکن آلمان است، درباره نوروز در ميان علوی ها می گويد: "۲۱ مارس را علوی ها جشن می گيرند و اهميت آن بيش از همه در اين است که اين روز را به عنوان تولد حضرت علی جشن می گيرند و آئينی برگزار می کنند که جمی نام دارد."

زينل ارسلان اين مراسم را در شهر کلن، اما به زبان ترکی رهبری و اجرا می کند، او توضيح می دهد که جمی از کجا می آيد و به چه معنی است: "در بين علوی ها جمی به معنی آئينی است که شرکت کنندگان در آن برای عبادت و ستايش گرد می آيند. در اين مراسم همه خانواده از زن و مرد يکجا جمع می شوند و آن هميشه با موسيقی همراه است. موسيقی بخش مهمی از مراسم آئينی علوی هاست."

آیینهای ملی خود را دستکم نگیریم  وهر چه بیشتر وبا شکوه تر بر گزار کنیم و به دیگران بشناسانیم.

یادی از دکتر مصدق به خاطر 14اسفند ساگرد درگذشت وی و29 اسفند سالگرد ملی شدن نفت

دکتر محمد مصدق در سال 1261 هجري شمسي در تهران، در يک خانواده اشرافي بدنيا آمد. پدر او ميرزا هدايت الله معروف به " وزير دفتر " از رجال عصر ناصري و مادرش ملک تاج خانم ( نجم السلطنه ) فرزند عبدالمجيد ميرزا فرمانفرما و نوهً عباس ميرزا وليعهد و نايت السلطنه ايران بود. ميرزا هدايت الله که مدت مديدي در سمت " رئيس دفتر استيفاء " امور مربوط به وزارت ماليه را در زمان سلطنت ناصرالدين شاه به عهده داشت، لقب مستوفي الممالکي را بعد از پسر عمويش ميرزا يوسف مستوفي الممالک از آن خود مي دانست، ولي ميرزا يوسف در زمان حيات خود لقب مستوفي الممالک را براي پسر خردسالش ميرزا حسن گرفت و ميرزا هدايت الله بعنوان اعتراض از سمت خود استعفا نمود. بعد از مرگ ميرزا يوسف، ناصرالدين شاه ميرزا هدايت الله را به کفالت امور ماليه و سرپرستي ميرزا حسن منصوب کرد.

ميرزا هدايت الله سه پسر داشت که محمد کوچکترين آنها بود. هنگام مرگ ميرزا هدايت الله در سال 1271 شمسي محمد ده ساله بود، ولي ناصرالدين شاه علاوه بر اعطاي شغل و لقب ميرزا هدايت الله به پسر ارشد او ميرزا حسين خان، به دو پسر ديگر او هم القابي داد، و محمد را " مصدق السلطنه " ناميد. دکتر مصدق در خاطرات خود از دوران کودکيش مي نويسد: " چون مادرم پس از فوت پدر با برادرم ميرزا حسين وزير دفتر اختلاف پيدا کرد، با ميرزا فضل الله خان وکيل الملک منشي باشي وليعهد ( مظفرالدين شاه ) ازدواج نمود و مرا هم با خود به تبريز برد. در آن موقع من در حدود دوازده سال داشتم ... "

محمد خان مصدق السلطنه پس از اتمام تحصيلات مقدماتي در تبريز همراه پدر خوانده اش، که بعد از جلوس مظفرالدين شاه بر تخت سلطنت به سمت منشي مخصوص شاه تعيين شده بود، به تهران آمد. 

مصدق السلطنه با وجود سن کم در نخستين سالهاي خدمت در مقام مستوفي گري خراسان کاملا در کار خود مسلط شد و توجه و علاقه عموم را به طرف خود جلب نمود. در باره خدمات او در خراسان افضل الملک در کتاب افضل التواريخ چنين مي نويسد: " ميرزا محمد خان مصدق السلطنه را امروز از طرف شغل مستوفي و محاسب خراسان گويند، ليکن رتبه و حسب و نسب و استعدا و هوش و فضل و حسابداني اين طفل يک شبه ره صد ساله مي رود. اين جوان بقدري آداب دان و قاعده پرداز است که هيچ مزيدي بر آن متصور نيست. گفتار و رفتار و پذيرائي و احتراماتش در حق مردم به طوري است که خود او از متانت و بزرگي خارج نمي شود، ولي بدون تزوير و ريا با کمال خفض جناح کمال ادب را درباره مردمان بجاي مي آورد و نهايت مرتبه انسانيت و خوش خلقي و تواضع را سرمشق خود قرار داده است". 

مصدق السلطنه بعد از مراجعت به تهران در اولين انتخابات دوره مشروطيت نامزد وکالت شد. او به نمايندگي از طبقه اعيان و اشراف اصفهان در اولين دوره تقنينيه انتخاب گرديد؛ ولي اعتبار نامه او بدليل اين که سن او به سي سال تمام نرسيده بود رد شد. 

مصدق السلطنه در سال 1287 شمسي براي ادامه تحصيلات خود به فرانسه رفت و پس از خاتمه تحصيل در مدرسه علوم سياسي پاريس به سويس رفت و در اين مرحله به اخذ درجه دکتراي حقوق نائل آمد. مراجعت مصدق به ايران با آغاز جنگ جهاني اول مصادف بود. بعد از مراجعت به ايران مصدق السلطنه با سوابقي که در امور ماليه و مستوفي گري خراسان داشت به خدمت در وزارت ماليه دعوت شد.  دکتر مصدق قريب چهارده ماه در کابينه هاي مختلف اين سمت را حفظ مي کند تا اينکه سرانجام در حکومت صمصام السلطنه به علت اختلاف با وزير وقت ماليه ( مشار الملک ) از معاونت وزارت ماليه استعفا مي دهد و هنگام تشکيل کابينه دوم وثوق الدوله مجدداً عازم اروپا مي شود. 

دکتر مصدق در خاطرات خود از دوران اقامت در سويس که آنرا " وطن ثانوي " خود مي خواند مي نويسد: " در آنجا بودم که قرارداد وثوق الدوله بين ايران و انگليس منعقد گرديد.... تصميم گرفتم در سويس اقامت کنم و به کار تجارت پردازم. مقدار قليلي هم کالا که در ايران کمياب شده بود خريده و به ايران فرستادم؛ و بعد چنين صلاح ديدم که با پسر و دختر بزرگم که ده سال بود وطن خود را نديده بودند به ايران بيايم و بعد از تصفيه کارهايم از ايران مهاجرت نمايم. اين بود که همان راهي که رفته بودم به قصد مراجعت به ايران حرکت نمودم..."  دکتر مصدق سپس شرح مفصلي از جريان مسافرت خود از طريق قفقاز به ايران داده و از آن جمله مي نويسد چون کمونيستها بر اين منطقه مسلط شده بودند، به او توصيه کرده بودند که دستهايش را با دوده سياه کند تا کسي او را سرمايه دار نداند! دکتر مصدق اضافه مي کند " به دستور ژنران قنسول ايران در تفليس اتومبيلي تهيه نمودند که با پرداخت چهل هزار مناتت مرا به پتروسکي برساند و از آنجا از طريق دريا وارد مشهد سر ( بابلسر فعلي ) شويم. ولي چند ساعتي قبل از حرکت خبر رسيد که کمونيستها دربند را تصرف کرده اند که از اين طريق نيز مايوس شدم  و چون ناامني در تفليس رو به شدت مي گذاشت از همان خطي که آمده بودم به سويس مراجعت کردم."

بعد از مراجعت دکتر مصدق به سويس، مشيرالدوله که به جاي وثوق الدوله به نخست وزيري انتخاب شده بود، تلگرافي بعنوان مصدق السلطنه به سويس فرستاد و او را براي تصدي وزارت عدليه به ايران دعوت کرد. دکتر مصدق تصميم گرفت از راه بنادر جنوب به ايران مراجعت کند.

در مراجعت دکتر مصدق به ايران از طريق بندر بوشهر، پس از ورود به شيراز بر حسب تقاضاي محترمين فارس و واليگري ( استانداري ) فارس منصوب شد و تا کودتاي سوم اسفند 1299 در اين مقام ماند و براي ايجاد امنيت و جلوگيري از تعدي قدمهاي موثري برداشت.

با وقوع کودتاي سيد ضيا و رضا خان، دکتر مصدق تنها شخصيت سياسي ايران بود که دولت کودتا را به رسميت نشناخت و از مقام خود مستعفي گشت. پس از استعفا از فارس عازم تهران شد. ولي بنا به دعوت سران بختياري به آن ديار رفت تا کابينه سيد ضيا پس از 100 روز ساقط گرديد.

با سقوط کابينه ضيا، وقتي قوام السلطنه به نخست وزيري رسيد، دکتر مصدق را به وزارت ماليه ( دارائي ) انتخاب نمود که با قبول شرايطي همکاري خود را با دولت جديد پذيرفت.

با سقوط دوت قوام السلطنه و روي کار آمدن مجدد مشيرالدوله وقتي از مصدق خواسته شد که با سمت والي آذربايجان با دوت همکاري کند، با اين شرط که ارتشيان تحت امر او در منطقه باشند، قبول کرد. از اواخر بهمن 1300 با اواسط سال 1301 اين ماموريت را پذيرفت، ولي در اواخر کار بخاطر سرپيچي فرمانده قشون آذربايجان از اوامرش بدستور رضا خان سردار سپه، وزير جنگ وقت، از اين سمت مستعفي گشت و به تهران مراجعت کرد.

در خرداد ماه 1302 دکتر مصدق در کابينه مشيرالدوله به سمت وزير خارجه انتخاب شد و با خواسته انگليسيها براي دو مليون ليره که مدعي بودند براي ايجاد پليس جنوب خرج کرده اند بشدت مخالفت نمود و آب پاکي را بر دست وزير مختار انگلستان ريخت.

پس از استعفاي مشيرالدوله، سردار سپه به نخست وزيري رسيد و دکتر مصدق از همکاري با اين دولت خودداري ورزيد.

دکتر مصق در دوره پنجم و ششم مجلس شواري ملي به وکالت مردم تهران انتخاب و در همين زمان که با صحنه سازي سلطنت خاندان قاجار منقرض و رضا خان سردار سپه و نخست وزير فعلي به مقام پادشاهي رسيد، او قاطعانه با اين انتخاب به مخالفت برخاست. زمانيکه عمر مجلس ششم به پايان رسيد و رضا شاه با ديکتاتوري مطلق فاتحه حکومت مشروطه و دمکراسي را خواند، دکتر مصدق طي ساليان دراز خانه نشين شد و در اواخر سلطنت پهلوي اول که همه رجال سابق يا از بين رفته بودند و يا دست بيعت به حکومت داده بودند، مصدق به زندان افتاد ولي پس از چند ماه آزاد شد و تحت نظر در ملک خود در احمد آباد مجبور به سکوت شد. رضا شاه در سال 1320 پس از اشغال ايران بوسيله قواي روس و انگليس، از سلطنت برکنار گشت و به آفريقاي جنوبي تبعيد گشت و دکتر مصدق به تهران برگشت.

دکتر مصدق در انتخابات شور انگيز دوره 12 مجلس که پس از سقوط رضا شاه انجام شد، بار ديگر در مقام وکيل اول تهران قدم به مجلس نهاد و مورد تجليل تمام ملت ايران قرار گرفت.

در انتخابات دوره 15 مجلس بخاطر مداخلات نامشروع قوام السلطنه ( نخست وزير ) و شاه مانع شدند تا دکتر مصدق قدم بمجلس بگذارد و انگليسيها بتوانند قرارداد تحميلي سال 1933 دوره رضا شاه را که بمدت 60 سال حقوق ملت ايران را از نفت جنوب ضايع مي ساخت، در دولت ساعد مراغه اي تنفيذ سازند. خوشبختانه بر اثر فشار افکار عمومي مقصود انگليسيها تامين نشد و عمر مجلس پانزدهم  سر رسيد. در همين دوران بود که دکتر مصدق و همراهان وي اقدام به پايه گذاري جبههً ملي ايران را نمودند ( 1328 ).

بر خلاف انتظار انگليسي ها، در انتخابات مجلس 16 با همه تقلبات و حمايت شاه و دربار صندوقهاي ساختگي آرا تهران باطل شد و هژير وزير دربار دست نشانده والاحضرت اشرف بقتل رسيد و در نوبت دوم انتخابات، دکتر مصدق و گروهي از يارانش که هنوز دو سه نفري از آنها راه خيانت در پيش نگرفته بودند، بمجلس راه يافتند؛ که در همين مجلس پس از کشته شدن سپهبد رزم آرا، طرح ملي شدن صنايع نفت جنوب به رهبري دکتر مصدق تصويب شد و اندکي بعد در شور و اشتياق عمومي دکتر مصدق به نخست وزيري رسيد تا قانون ملي شدن صنعت نفت را به اجرا در آورد.

در ارديبهشت ماه سال 1330 دکتر مصدق با تکيه به راي اعتماد اکثر نمايندگان مجلس به نخست وزيري رسيد. نخستين اقدام دکتر مصدق پس از معرفي کابينه، اجراي طرح ملي شدن صنعت نفت بود.

بدنبال شکايت دولت انگليس از دولت ايران و طرح شکايت مزبور در شوراي امنيت سازمان ملل، دکتر مصدق عازم نيويورک شد و به دفاع از حقوق ايران پرداخت. سپس به دادگاه لاهه رفت و در احقاق حق ملت ايران به پيروزي دست يافت. در بازگشت به ايران سفري نيز به مصر کرد و در آنجا مورد استقبال پر شکوه ملت مصر قرار گرفت.

انتخابات دروه هفدهم مجلس بخاطر دخالتهاي ارتشيان و دربار به تشنج کشيد و کار بجايي رسيد که پس از انتخاب 80 نماينده، دکتر مصدق دستور توقف انتخابات حوزه هاي باقي مانده را صادر کرد. 

دکتر مصدق برا ي جلوگيري از کارشکنيهاي ارتش درخواست انتقال وزارت جنگ به دولت را از شاه نمود. که اين درخواست از طرف شاه رد شد. به همين دليل دکتر مصدق در 25 تيرماه 1331 در مقام نخست وزيري استعفا ميکند. 

يکروز بعد، مجلس قوام السلطنه را به نخست وزيري انتخاب کرد و قوام السلطنه با صدور بيانيه شديد الحني نخست وزيري خود را اعلام نمود. 

مردم ايران که از برکناري دکتر مصدق شديدا خشمگين بودند، در پي چهار روز تظاهرات و قيامهاي پيوسته در حمايت از دکتر مصدق، موفق به ساقط کردن دولت قوام گرديدند، و در 30 تير 1331 دکتر مصدق بار ديگر به مقام نخست وزيري ايران رسيد.

در روز 9 اسفند ماه 1331 دربار با کمک عده اي از روحانيون، افسران اخراجي و اراذل و اوباش تصميم به اجراي طرح توطئه اي بر عليه مصدق کردند تا او را از بين ببرند. نقشه از اين قرار بود که شاه در آن روز به عنوان سفر به اروپا از پايتخت خارج شود و اعلام دارد که اين خواسته دکتر مصدق است ( براي اطلاعات بيشتر لطفا به کتاب " خاطرات و تالمات دکتر مصدق" بقلم خود ايشان مراجعه کنيد). ارازل و اوباش نوکر دربار هم به بهانه جلوگيري از سفر شاه در مقابل کاخ شاه تظاهرات برپا کنند و هنگام خروج دکتر مصدق از دربار وي را بقتل برسانند. ولي از آنجائيکه مصدق از نقشه اطلاع يافت توانست جان سالم بدر برد و توطئه با شکست روبرو گشت. 

سرتيپ افشار طوس رئيس وفادار شهرباني دکتر مصدق، بوسيله عمال دربار و افسران اخراجي به طرز وحشيانه اي بقتل رسيد. 

بعلت اختلافات شديد مجلس با دولت دکتر مصدق، و بدنبال استعفاي بسياري از نمايندگان مجلس ،دولت اقدام به برگذاري همه پرسي در سطح کشور نمود تا مردم به انحلال يا عدم انحلال مجلس راي دهند. در اين همه پرسي که البته به خاطر همزمان نبودن زمان انتخابات در تهران و شهرستانها، و همچنين جدا بودن محل صندوقهاي مخالفان و موافقان انحلال مجلس مورد انتقاد بسياري از منتقدان قرار گرفت؛ در حدود دو ميليون ايراني به انحلال مجلس راي مثبت دادند و مجلس در روز 23 مرداد 1332 راسما انحلال يافت. 

در روز 25 مرداد 1332 طبق نقشه اي که سازمانهاي جاسوسي آمريکا و انگليس براي براندازي دولت مصدق کشيده بودند، شاه دستور عزل دکتر مصدق را صادر نمود و رئيس گارد سلطنتي خويش، سرهنگ نصيري را موظف نمود تا با محاصره خانه نخست وزير فرمان را به وي تحويل دهد. همچنين نيروهايي از گارد سلطنتي مامور بازداشت عده اي از وزراي دکتر مصدق گشتند. ولي نيروهاي محافظ نخست وزيري با يک حرکت غافلگير کننده رئيس گارد سلطنتي و نيروهايش را خلع سلاح و بازداشت نمودند و نقشه کودتاي 25 مرداد به شکست انجاميد.

در روز 28 مرداد ماه 1332 دولتين آمريکا و انگليس با اجراي نقشه دقيقتري دست به کودتاي ديگري عليه دولت ملي دکتر مصدق زدند که اينبار باعث سقوط دلت مصدق گشت. در اين روز سازمان سيا با برخي از دادن پول به ارتشيان و اراذل و اوباش تهران آنها را به خيابانها کشانيد. بدليل خيانت رئيس شهرباني و بي توجهي رئيس ستاد ارتش دولت مصدق، کودتاچيان توانستند به آساني خود را به خانه دکتر مصدق برسانند و پس از چندين ساعت نبرد خونين گارد محافظ نخست وزيري را نابود کنند و خانه وي را پس از غارت کردن به آتش بکشانند. ولي دکتر مصدق موفق شد به همراه ياران خود از نردبان استفاده کند و به خانه همسايه پناه ببرد. در اين کودتا گروهي از ياران سابق دکتر مصدق نيز به بهانه مخالفت با مصدق با اجانب همکاري نمودند! همچنين شايان ذکر است که اعضاي حزب کمونيست توده که در روزهاي 26 و 27 مرداد به بهانه هواداري از دکتر مصدق دست به اغتشاشات مي زدند، در روز 28 مرداد هيچ عملي بر ضد کودتاي آمريکائيان انجام ندادند. 

در روز 29 مرداد دکتر مصدق و يارانش خود را به حکومت کودتا به رهبري ژنرال زاهدي تسليم کردند. 

در دادگاهي نظامي، دکتر مصدق با برملا کردن اسرار کودتاي 25 و 28 مرداد چهره کودتاچيان را نزد جهانيان رسوا ساخت. در پايان دادگاه وي را به 3 سال زندان محکوم کردند و پس از گذراندن 3 سال زندان، دکتر مصدق به ملک خود در احمد آباد تبعيد گشت و تا آخر عمر تحت نظارت شديد بود.

در سال 1342 همسر دکتر مصدق، خانم ضياالسلطنه، در سن 84 سالگي درگذشت و دکتر مصدق را بيش از پيش در غم فرو برد. حاصل ازدواج وي و دکتر مصدق 2 پسر و 3 دختر بود.

در 14 اسفند ماه 1345 دکتر محمد مصدق بدليل بيماري سرطان، در سن 84 سالگي دار فاني را وداع گفت. پيکر مطهر وي در يکي از اتاقهاي خانه اش در احمد آباد به خاک سپرده شد.

 

 .

.

 یادش گرامی باد.

22 بهمن سالگرد اراده ملت

 

عاشورا

 

شور شهادت حسين چه شهر را آشفته مى كند. دل ها پريشان مى شوند و غمگساران ساليانه در تكرار مكرر گذر زمان ياد حسين را زنده مى كنند. تاسوعا و عاشورا در تقويم حسينيان چون احياى قدرى ديگر است كه آن را قدر مى دارند. شب هاى تاسوعا كه قريب به روزى آذرنگ آگين در تاريخ است چه سوگوارانه عاشقان حسين نام او و حادثه سازان عاشورا را گرامى مى دارند.عاشورا كه مى آيد، در اين ظهر خونين بعضى به كنجى خزيده و آرام اشك مى ريزند. برخى به جماعت نوحه سرايى مى كنند و برخى ديگر به ياد خيمه هاى سوخته حسينيان خيمه مى سوزانند تا در اين شباهت دل خود را به لحظه پر صعوبت دلسوختگان عاشورا قرين كنند. هركس شيوه اى برمى گزيند و به آن شيوه در اين عاشورا دل مى شوراند.با اذان ظهر؛ طبل ها به صدا درمى آيند. سنج ها در بالاى سر محكم كوفته مى شوند، غمگينان واقعه عاشورا از حركت باز مى ايستند، بر سينه به رسم سوگوارى مى زنند و گونه تر مى كنند.... چرا كه حسين ديگر نيست. و وارثان پيامبر را به سختى و اسارت سوق داده اند. درد آفريدند تا زير اين بى داد، داد حسين دفن شود. چه انديشه دورى داشتند، اما فرياد زينب صداى خون حسين را در گوش ها مى خواند و هنوز پس از قرن ها، شيعيان او در كوچه پس كوچه ها نامش را فرياد مى كنند و در فريادشان صدق حسين را تصديق مى كنند.حسينا، بخواه از حيات دهنده و ممات دهنده تو و بشر كه زندگى و مرگمان را در سبيل سلاله تو بنهد و از آن سبيل نلغزيم. مباد كه به عزادارى تو عزيمت كنيم، مرثيه در رثايت بسراييم و سينه بر اين واقعه سرخ كنيم، اما فقط براى چگونه بودن قيام تو نه براى چرا بودن آن و چون حسين گرديدن. كه يافتن آن چرايى و با مرام تو عجين شدن صدها بار از گريستن براى تو خوش تر است. ياحسين، گر تنها تن سياه كنيم چه سود وقتى دل و جان با تو نياسود.مباد كه ريا در ياددارى تو رخنه كند و رنگ و لعاب تظاهر به شريعت و تضرع به فقد امامت عصمت جاى اذعان به حق و حقيقت را در ديانت تنگ كند.شفيع باش، تا اين دنيا به طينت طاهر بزييم و در آخرت با وجودى ناصر.حسينا، بودنت و رفتنت يكسره پيام زمزمه كرد. يارى ده تا ايمان را در نهادمان نهادينه كنيم و مماتمان در طريق ايمان موثر افتد. و يارى مان ده تا هم ديندار باشيم و هم آزاده بميريم و در برابر ستم سر برآريم كه "مرگ جز سعادت و زندگى با ستمكاران جز خوارى نيست"

مرا مرگ خوش تر از اين زندگى/كه سالار باشم كنم بندگى
بزرگى كه انجام آن تيرگى است/بر آن بهترى بر ببايد گريست
به نام نكو گر بميرم رواست/مرا نام بايد كه تن، مرگ راست
فردوسي

  
   

ماایرانیان!

يکی از کسانی که در جشن دويست سالگی اراک شرکت کرده بود همشهری بسيار بزرگوار و دانشمند ما آقای دکتر عطاء الله مهاجرانی بود و او در جريان سخنرانی اش مطالب جالبی گفت که بخشی از آن را برايتان نقل ميکنم .

از جمله بخشی از خاطرات يک جهانگرد اسکانديناويايی را که حدود ۸۰ سال قبل از اين از ايران و شهر مشهد ديدن کرده و در کتاب خاطراتش نوشته را روايت ميکرد :

در شهر مشهد مهمان کسی بودم که يک دخترک بسيار زيبا و شيرين سخن داشت وقتی از آن دخترک سن او را سئوال کردم گفت شش سال دارد و مادرش هم اضافه کرد او دقيقاٌ شش سال دارد يعنی اينکه او امروز شش ساله شده است .

از مادر پرسيدم اگر امروز مصادف با سالروز تولد اوست پس چرا برايش جشن تولد نمی گيريد ؟

مادرش جواب داد : ما در ايران اينکار را نمی کنيم .

تعجب کردم ! عصر همانروز به اتفاق پدر همان دختر به مراسم ختم و بزرگداشت يکی از دوستانش رفتيم و من بعد از مراسم که بسيار باشکوه و عالی و در نهايت تالم و تاثر برگزار شد از دوستم پرسيدم : اين مراسم برای چه برگزار می شد ؟

او جواب داد : اين مراسم يادبود و ختم برای گراميداشت هشتمين سالروز درگذشت آن مرد بود .

من فهميدم که ايرانی ها به مرگ بيش از تولد اهميت می دهند !

روز بعد وقتی از بازار مشهد عبور ميکردم مرد بنايی را ديدم که بر بالای داربست مشغول چيدن آجرهای سردر يک مسجد بسيار قديمی بود و او چنان در کار دقيق خود فرو رفته و با دقت و ظرافت کار ميکرد که اصلاٌ عابرين را احساس نميکرد ولی مردم هم بدون توجه به اينهمه دقت و ظرافت در کمال بی توجهی از کنار او عبور ميکردند .

بعد ازظهر همانروز در گشت و گذارم به کنار ديوار بسيار قطور و کهنی رسيدم که گويا روزگاری باروی شهر بوده و اکنون عده ای کارگر مشغول تخريب آن بودند و بصورن دسته چند نفری تير چوبی بزرگی را بدست گرفته و با سرعت به ديوار می کوبيدند تا آنرا خراب کنند و در همانحال عده زيادی از پير و جوان بر گردشان جمع شده بودند و مراسم تخريب آن ديوار کهن را تماشا ميکردند .

من فهميدم که ايرانی ها تخريب را بيش از سازندگی دوست دارند !

دکتر مهاجرانی در ادامه صحبتهايش گفت که ما بايد ديدگاه خودمان را تغيير دهيم و به گونه ای ديگر به مسائل نگاه کنيم .....

 

ايشان در ادامه صحبتهای خود در رابطه با لزوم تغيير در ديدگاههای ما نسبت به همه چيز به يک خاطره اشاره کرد و گفت :

برای يک سفر رسمی بعنوان وزير ارشاد به دبی رفته بودم و اغلب وزرای ارشاد و فرهنگ کشورهای اسلامی هم در آنجا بودند . يکی از مردان سياسی مصر رو به رئيس دولت امارات کرد و پرسيد : شما ادعای اسلامی بودن می کنيد ولی در کشور شما مشروبات الکلی که در اسلام حرام است خريد و فروش می شود .

رئيس دولت امارات گفت : خلاف به عرض شما رسانده اند ما در اينجا مشروب فروشی نداريم ولی در خيلی از هتل ها به خاطر توريست های خارجی مشروب هم سرو ميشود .

آن شخص مصری گفت : ولی برخی از هموطنان شما آن را از هتلها خريداری و با خود به منزل می برند .

رئيس پاسخ داد : ممکن است ولی برای ما همين که کسی آنرا در انظار عمومی مصرف نکند کفايت ميکند و ما با مردم خودمان تا پشت درب خانه هايشان کار داريم اما با آنها وارد خانه شان نمی شويم و آنها به دلخواه خود در درون خانه شان زندگی ميکنند .

دکتر مهاجرانی در ادامه صحبتهای خودگفت : ولی ما در کشور خودمان تا اعماق خانه ها و قلب مردم را هم ميکاويم تا بلکه نقطه ای پيدا کرده و آنرا برای بی آبرو کردن شخص دستاويز قرار دهيم . به اين دلايل است که ديگران در عرض کمتر از بيست سال شهر و کشور خودرا به نقطه ای بسيار مهم برای تجارت جهانی تبديل کرده اند و ما بعد از دويست سال از تاسيس شهر اراک هنوز روز بروز آنرا آلوده تر می بينيم !!

(باتشکراز سایت کمیجان)

اسکنا سهای مسخره برره ای!!!

چند وقتی است  اسکناسها یی با تصاویربازیگران برره توسط عده ای پول دوست چاپ ومنتشر شده

در نگاه اول شاید فقط خنده دار باشدولی برای من و یا شما که بالای چهل سال سن داریدیاد آور- 

 - خاطرات کودکی ونوجوانی است.وقتی به این اسکناسها خیره میشوم حس بدی بمن دست میدهد

.  حس میکنم به تا ر یخ مملکت اهانت شده.

  (به خوب و بد رژیم گذشته کاری ندارم هر چه بوده گذشته و بتا ریخ پیوسته حالا زباله دان یا گلدانش بماند!)

-شما چه نظری دارید؟.

خاطرات خود را در این مورد یکبار د یگر  مرور کنید.

 5 Rials, Mohammad Reza Shah Pahlavi, 0.5 To'man, Nim To'wman, Iranian Currency

5 Rials, Mohammad Reza Shah Pahlavi,  0.5 To'man, Nim To'wman, Iranian Currency10 Rials, Mohammad Reza Shah Pahlavi, One To'man, Yek To'wman, Iranian Currency
10 Rials, Mohammad Reza Shah Pahlavi,  One To'man, Yek To'wman, Iranian Currency20 Rials, 2 To'man, two Toman,  Mohammad Reza Shah Pahlavi -Iranian Currency
20 Rials, 2 To'man, two To'man, Iranian Currency
50 Rials, 5 To'man, five To'man, Iranian Currency50 Rials Shah Paper Money Bill, 5 To'man, five Towman,  Mohammad Reza Shah Pahlavi -Iranian Currency100 Rials, 10 To'man, Dah Towman, Iranian Currency
100 Rials, 10 To'man, Dah To'man, Iranian Currency100 Rials, 10 To'man, Dah Towman, Iranian Currency
100 Rials, 10 To'man, Dah To'man, Iranian Currency100 Rials, 10 To'man, Dah Towman, Iranian Currency
100 Rials, 10 To'man, Dah To'man, Iranian Currency100 Rials, 10 To'man, Dah Toman, Iranian Currency
100 Rials, 10 To'man, Dah To'man, Iranian CurrencyOld & rare 500 Rials, 50 To'man, Panjaah Towman, Mohammad Reza Shah Pahlavi,  Iranian Currency
Old & rare 500 Rials, 50 To'man, Panjaah Towman, Mohammad Reza Shah Pahlavi,  Iranian Currency500 Rials, 50 To'man, Panjaah Towman, Mohammad Reza Shah Pahlavi,  Iranian Currency
500 Rials, 50 To'man, Panjaah Towman, Mohammad Reza Shah Pahlavi,  Iranian Currency1000 Rials, 100 To'man, Sad Towman, Mohammad Reza Shah Pahlavi,  Iranian Currency
1000 Rials, 100 To'man, Sad Towman, Mohammad Reza Shah Pahlavi,  Iranian Currency5000 Rials, 500 To'man, PonSad Towman, Mohammad Reza Shah Pahlavi,  Iranian Currency
5000 Rials, 500 To'man, PonSad Towman, Mohammad Reza Shah Pahlavi,  Iranian Currency10000 Rials, 1000 To'man, Hezar Towman, Mohammad Reza Shah Pahlavi,  Iranian Currency10000 Rials, 1000 To'man, Hezar Towman, Mohammad Reza Shah Pahlavi,  Iranian Currency10000 Rials, 1000 To'man, Hezar Towman, Mohammad Reza Shah Pahlavi,  Iranian Currency
10000 Rials, 1000 To'man, Hezar Towman, Mohammad Reza Shah Pahlavi,  Iranian Currency10000 Rials, 1000 To'man, Hezar Towman, Iranian Currency10000 Rials, 1000 To'man, Hezar To'man, Iranian Currency
ادامه نوشته

تاریخجه اراک

علل بناي شهر:

چون شهر اراك جديد التاسيس است بنابراين دو عامل اساسي را بايد مورد توجه قرار داد.

عامل سياسي – عامل اقتصادي

1-   عامل سياسي

در اوايل سلطنت قاجار در بلوك عراق (نواحي بين شهرهاي قم، ساوه، همدان، ملاير، بروجرد، گلپايگان و اصفهان) بعلت وسعت زياد نزديك به 9000 كيلومتر مربع و در حدود يكهزار روستا با جمعيتي فراوان. هميشه ناامني و اختلافات محلي و بخصوص هجوم گاه و بيگاه ايلات و عشاير مجاور كه گاهي حتي امنيت مركز ايران را بر هم ميزدند و نبودن پادگان دائمي نظامي و دور بودن از مركز حكومت و عدم اطاعت از حكام شهرهاي مجاور كه گاهي موجب مي شد قشون مركزي براي آرامش و امنيت به اين منطقه گسيل شوند، نظير لشگر كشي سپهدار در زمان فتحعلي شاه براي مبارزه با اهالي دلف آباد .

در زمان فتحعليشاه قشوني به نام قشون عراق تشكيل گرديد و سپهداري آنرا فتحعليشاه به يوسف خان گرجي محول نمود (1224 هـ). ژنرال سيندلر انگليسي : سلطان آباد در سال 1808 ميلادي توسط يوسف خان گرجي كه حاكم ولايت عراق عجم و فرمانده سپاه پياده نظام دوازده هزار نفري آن سامان بود بنا شد. اين سپاهيان منظم بدنبال توصيه هاي ژنرال گاردان فرانسوي بوجود آمده بودند.

يوسف خان گرجي از فتحعليشاه تقاضا نمود كه براي مركز قشون عراق عجم، قلعه اي نظامي احداث نمايد. پس از موافقت شاه، محل فعلي شهر به علت موقعيت جغرافيائي و نظامي. (سوق الجيشي) مناسب تشخيص داده شد (محل شهر از سه طرف به وسيله كوهها و از طرف شمال بوسيله درياچه نمك و دشت فراهان احاطه شده است).

از طرف ديگر چون در آن زمان مساله سربازگيري به شكل امروزي نبوده و در موقع لزوم از مردم روستاها به عنوان داوطلب و چريك و مزدور استفاده مي كردند. بنابراين در منطقه عراق مركزي بدين مناسبت ضروري بنظر مي رسيد. گذشته از مسائل فوق براي اداره منطقه از لحاظ اداري و كاركنان حكومتي پايگاه و مركزي لازم بود كه به خاطر مسائل فوق قلعه يا دژ نظامي سلطان آباد احداث، سپس به نام قلعه سلطان آباد پس از آن به نام سلطان آباد. آنگاه عراق و سرانجام در سال 1316 هـ.ق به نام اراك ناميده شد.

2-   عامل اقتصادي

نواحي وسيع منطقه عراق از مناطق پرجمعيت و حاصلخيز ايران و اين محدوده داراي بلوكات ششگانه زير بوده است.

بلوك فراهان، بلوك شراء بلوك برچلو، بلوك وفس، بلوك سربند و بلوك كزار كه حدود يكهزار روستا را شامل بوده و داراي محصولات كشاورزي فراوان به علاوه مركز بافت قالي كه از لحاظ اقتصادي و مرغوبي شهرت جهاني داشته كه حتي نام ساروق در اكثر كشورهاي اروپائي و امريكا با قاليچه ايران همراه بوده است.

بنابراين روستائيان منطقه براي مبادله كالاهاي خود مي بايست حدود 100 كيلومتر پياده و يا با چهارپايان طي طريق كنند تا بتوانند محصولات كشاورزي و يا صنعتي خود را به بازار فروش شهرهاي مجاور برسانند لذا لازم بود كه در مركز اين ناحيه وسيع، شهري بوجود آيد كه محل مبادله كالا و محصولات كشاورزي روستائيان باشد و چون خط كاروان رو تهران، قصر شيرين، خسروي از اين منطقه عبور مي كرد (فراهان، ساروق، خنداب و ميلاگرد) و بوسيله اين راه عراق با اكثر شهرها ارتباط پيدا مي كرد. گواينكه در گذشته هاي دور شهرهائي مانند كرج، دلف آباد و دسگترده مركز مبادله كالا بوده اند. مساله جمع آوري ماليات بخصوص صنعت فرش حائز اهميت بوده بطوريكه پس از مدت كوتاهي كه از بناي شهر گذشت حدود 30 كمپاني خارجي كه از همه مهمتر كمپاني زيگلر انگليسي بود كه مركز آن در منچستر و شعبه آن در سلطان آباد داير و پس از مدتي اداره گمرك جهت تسهيل امر صادرات در شهر بوجود آمد بطوريكه طبق نوشته ظل السلطان حاكم عراق در سال حدود دويست هزار ليره ارز بخاطر صادرات فرش وارد اين شهر مي شده است.

تاريخ بناي شهر اراك طبق نوشته شادروان استاد دهگان.

«در محل فعلي شهر اراك ده بزرگي به نام دستگرده يا دستجرده وجود داشته است و از آثار آن ده قناتي به نام قنات ده كه در جنوب اراك جاري باقيمانده است. تاريخ خرابي دستگرده تا كنون معلوم نگرديده است و عده يي اين خرابي را هم به حساب خرابيهاي افاغنه مي گذارند». در اوايل دولت زنديه 9 روستا يا قلعه در محل ده يا شهر سابق ساخته شده است كه اسامي آنها بدين قرار است: 1- قلعه قادر 2- قلعه نو 3- قلعه طهماسب 4- قلعه باباخان 5- قلعه آسميع 6- ده حصار 7- ده كهنه 8- قلعه سليم 9- ده آزادمرادآباد اين 9 قلعه يا روستا در دو طرف رودخانه شهر در ضلع جنوبي اراك بوده اند.

خرابه هاي قلعه نو در جنوب شهر باقيست، قلعه حاج طهماسب در شرق قلعه نو، قلعه سليم درشمال شهر و در كنار زمينهاي و رزنه بوده است. قلعه خان باباخان در منتها عليه خيابان عباس آباد. قلعه آزاد مراد آباد در نزديكي زمينهاي ورزنه، قلعه آسميع (آقاسميع) در نواحي پل گردو (پل راه آهن) در جنوب شرقي شهر.

حصار در غرب اراك كنار رودخانه، ده كهنه نزديك حصار و قلعه قادر نزديك كره رود.

اين نه روستا در دو طرف رودخانه قرار داشته اند. بدين ترتيب: حصار، ده كهنه، و قلعه هاي سليم و آزادمراداباد در غرب رودخانه، قلعه نو و بقيه در شرق رودخانه.

يكي از عواملي كه در اكثر روستاهي ايران موجب اختلافات و چند دستگي بين روستائيان بوده است تقسيم آب مي باشد. روستاهاي نه گانه هم از اين بليه اجتماعي مستثني نبوده اند. تا اينكه همانطور كه در قبل اشاره شد، محمد يوسف خان گرجي مامور ساختن قلعه يي نظامي مي گردد. اين قلعه با نقشه قبلي و انديشيده بوده است و از نوع شهرهاي شطرنجي مي باشد و در آن پيش بينيهاي لازم براي اسكان مامورين دولتي و ساير افراد و سرويس ها و خدمات متداول آنروزي شده بود.

تا اينكه بناي ساختمان شهر باتمام ميرسد. در آن هنگام سپهدار روستاهاي نه گانه را  ويران و تمام اهالي را در شهر جديد اسكان ميدهد، در استقرار اهالي جدائي مكاني گذشته كاملاً رعايت شده است باين ترتيب كه اگر بازار را بجاي رودخانه فرض كنيم، اهالي حصار و ده كهنه و قلعه هاي سليم و آزادمرادآباد در قسمت غرب بازار (محله حصار) و ساكنين ساير قلعه ها را در قسمت شرق بازار به نام (محله قلعه) اسكان مي دهد. ناگفته نماند كه گهگاهي بين ساكنين دو محله جديد اختلافات قديمي ظاهر گشته و موجب ناراحتي هائي شده است.

 

تاريخ بناي شهر طبق سنگ نوشته هاي سر در بازار و جلو مدرسه سپهداري كه هر دو از بين رفته اند جمله «نموديوسف ثاني بناي مصر جديد» مي باشد كه با حساب جمل برابر با 1231 هجري و قمري و 1808 ميلادي مي باشد. اضافه مي كنم كه بناي شهري انديشيده مشتمل بر بناي بزرگ اراك دولتي شامل كليه ادارات آن روز، مدارس متعدد، تعداد زيادي مسجد و حمام و كوچه و اماكن مسكوني به علاوه دو بازار عمود بر هم و تيمچه هاي متعدد و برج و بارو و تمام تاسيسات شهري در مدت چند سال ساخته شده و تاريخ فوق سال اتمام بنا مي باشد.

نام شهر ابتداء قلعه نظامي، بعد سلطان آباد، شهرستان عراق و در سال 1316 شمسي كه راه آهن سراسري شروع بكار نمود به اراك مبدل گشت.

Image-02.JPG (67634 bytes)Image-07.JPG (58835 bytes)Image-01.JPG (43228 bytes)Image-05.JPG (72530 bytes)Image-04.JPG (76118 bytes)

Image-06.JPG (85282 bytes)07.jpg (58177 bytes)06.jpg (47741 bytes)05.jpg (28991 bytes)

 


شکسته شدن رکورد سرعت قطار در ایران

با آغاز به کار واگنهای ترنست که تولیدمشترک واگن پارس اراک و زیمنس اتریش است

وهم اکنون در خط تهران-مشهد با سرعت ۱۶۰ کیلومتر درساعت حرکت میکند زمان

مسافرت به ۷ ساعت رسیده.

بهای بلیط برای هر نفر حدود ۲۰ هزار تومان.

سینمای ترکیه

 

01اولین پایان خوش

 

مصاحبه با یلماز اردوغان، پدیده سینمای ترکیه

 

کسانی که سینمای آسیا را در دهه گذشته دنبال کرده اند یا به سینمای ترکیه علاقمند هستند، با نام یلماز اردوغان آشنا و چه بسا ازطرفداران او هستند. یلماز اردوغان یک پدیده به تمام معناست. متولد ١٩٦٨ حکاری، در نزدیکی مرز ایران و  یکی از محروم ترین شهرهای ترکیه ، که در کودکی برای تحصیل به آنکارا مهاجرت کرده است. ابتدا خانواده اش تصمیم گرفته بودند که در رشته معماری تحصیل کند، اما شیفتگی وی به تئاتر سبب شد تا تحصیل در این رشته را نیمه تمام گذاشته و در تئاتر فرهان شنسوی-یکی از بازیگران مشهور تئاتر ترکیه- به بازیگری بپردازد.سپس در برنامه پربیننده لونت کیرجا به نام آن قدر خواهد شد بازی کرد. کار بعدی او نویسندگی و بازی در مجموعه تاکسی امید در تلویزیون دولتی ترکیه بود. اردوغان با نوشتن نمایشنامه ضروری است به شهرت رسید. این نمایش بیشترین تعداد بازیگر در تاریخ نمایش ترکیه را داشت و به مدت چهار سال بر صحنه بود. نمایشنامه بعدی او به نام زن بودن ما را بس نیز به مدت پنج سال روی صحنه بود. فعالیت مستمری تئاتری او با همکاری نجاتی آکپینار منجر به تاسیس موسسه فرهنگی بشیکتاش شد. این موسسه در طول سال های گذشته بازیگران با استعدادی به سینما و تئاتر ترکیه اهدا کرد. اعضای این موسسه در تمامی نمایش های اردوغان حضور دارند. کسانی چون دمت آکباغ یا آلتان ارککلی که امروزه از بازیگران مشهور سینما و تئاتر ترکیه به شمار می روند. بزرگ ترین پروژه تئاتری اردوغان در این موسسه تولید مجموعه تلویزیونی یک سبد نمایش بود که هفت سال به طول کشید. نمایش موزیکال اوتوگارگارا نیز همزمان به صحنه آمد و اجرای موفق آن چهار سال به طول کشید.

اردوغان در سال ٢٠٠١ پس از سال ها کار تئاتری موفق با همکاری عمر فاورک سوراک فیلم ویزون تله- تلفظ غلط و عامیانه کلمه تلویزیون- را کارگردانی و در نقش اصلی آن بازی کرد. فیلم درباره ورود تلویزیون در دهه هفتاد به روستایی دورافتاده در ترکیه و به نوعی سینماپارادیزو- یا بهتر بگویم تلویزیون پارادیزو- سینمای ترکیه بود و به سرعت تبدیل به پر بیننده ترین و پر فروش ترین فیلم تاریخ سینمای ترکیه شد. ویزون تله موفق شد تا جایزه تماشاگران در جشنواره مدیترانه ای کولوگن و جایزه پرتقال طلایی بهترین بازیگر مرد/آلتان ارککلی، بهترین بازیگر زن/دمت آکباغ و بهترین موسیقی را از جشنواره آنتالیا دریافت کند. توفیق فیلم باعث شد تا سه سال بعد اردوغان قسمت دومی به نام ویزون: تله توبا را به تنهایی نوشته و کارگردانی کند. قسمت دوم نیز هم چون قسمت پیشین رکورد فروش در گیشه را شکست و اینک بعد از گذشت یک سال ، اردوغان با فیلمی متفاوت بازگشته است. فیلمی که بر خلاف ویزون تله ها در شهر می گذرد و ماجرای جدال میان گروه های تبهکار و سوپرمنی است که از نجات انسان ها خسته شده و قصد خودکشی دارد.

02یلماز اردوغان فقط کمدین یا کارگردان تئاتر و سینما نیست. او نویسنده و شاعر نیز هست و تا امروز چند ین کتاب و دو آلبوم شعر با صدای خود وی به بازار آمده است. او یکی از مردمی ترین چهره های فرهنگی ترکیه است، پدیده ای هم چون پرویز صیاد خودمان- کسانی که ویزون تله ها را دیده اند از شباهت امین دیوانه و صمد با خبر هستند- و طبیعی است که گیر انداختن هنرمند پرکاری چون او کار ساده ای نبود. این گفت و گوی سرپایی بیست دقیقه ای بعد از نمایش افتتاحیه کارهای سازمان یافته یا بهتر بگوییم تبهکاری های سازمان یافته  صورت گرفته است. کارهای سازمان یافته هم زمان با ترکیه در هلند و فرانسه اکران شده است. 

کارنامه

سریال های تلویزیونی: عشق جاودانی، یک سبد نمایش.

فیلم ها: ویزون تله، ویزون تله- توبا، کارهای سازمان یافته.

تئاتر: سلطان سلیمان خان قانونی و رمبو، زن بودن ما را بس، اوتوگارگارا، تو اصلاً کرم شب تاب دیده ای؟، کلمات درون جیبم، من یک جوریم می شه.

آلبوم ها: خوش تیپ شهر گمشده، حالا تو می روی یا هر کس شبیه تو خواهد شد.

 

03مستقیما می رویم سر فیلم تان، دو فیلم قبلی در روستا می گذشت و فیلم فعلی در شهر؛ آیا موقع نوشتن یا ساختن آن دچار مشکلی شدید؟

نه چندان، خیلی ها چون فیلم ساختن را از ده شروع کرده ام شاید این طوری فکر کنند. در صورتی که از ١٩٨٥ در استانبول زندگی می کنم. خیلی ها چون فبلا یک فیلم شهری نساخته ام شاید این طوری تصور کنند که:" بگذار ببینیم تو استانبول چطوری فیلمبرداری خواهد کرد، اولین دفعه شه!". اما ما قبلاً در استانبول فیلم های زیادی ساخته ایم، مثلاً فیلم های تبلیغاتی ، هفت سال تمام یک سبد نمایش را در این شهر ساختیم. یعنی استانبول شهری است که بافت اش را خیلی خوب می شناسم. وقتی در استانبول فیلم می سازید باید تصمیم بگیرید مرکزیت شهر برای شما کدام محله است، من برای فیلم ام استانبول قدیمی را انتخاب کردم. جایی که برای شخصیت های قصه ما مناسب ترین مکان بود. از نظر جغرافیایی به این مکان تعلق داشتند.

 

انتخاب چنین قصه ای که امروز جنایت های خیابانی در استانبول اوج گرفته، مثل کیف قاپی که هر شب در تلویزیون شاهد آن هستیم، و ساختن آن یک ریسک است. اما به نظر می رسد خیلی خوب از پس آن بر آمده اید.

راستش وقتی داشتم فیلمنامه را می نوشتم، یعنی حدود دو سال قبل، این قدر اوج نگرفته بود. باور کنید اتفاقات عجیبی توی کشور ما رخ می دهد، یک چنین سوژه ای را انتخاب می کنیم؛ دزدی اوج می گیرد. توی تیتراژ می نویسیم: سیلی چیست، و چطور زده می شود؟ بلافاصله مشت و لگد بحث روز می شود. مصیبتی است آقا، خلاصه با چنین فرایندی روبرو هستیم.

 

04خیلی ها می گویند که با ساختن این فیلم جهت کارهایتان را عوض کرده اید، اما من یک تداومی در کارتان می بینم، مثلاً در پایان نیمه اول فیلم این طور گفته می شود: این حکایت یکی از فرودستان جامعه نیست، بلکه قصه ای متعلق به اقلیت است.

راستش را بخواهید من وضعیت ترکیه را همیشه شبیه به وضعیت سوپرمن صمد می بینم. قصه، قصه انتخاب است. یا دزدی می کنی، یا از تو خواهند دزدید؟ با این چنین برداشتی، این فیلم یک چشم انداز زیبا از ترکیه است. در شخصیت های آثار من یک تداوم وجود دارد، اما من در هر فیلم تازگی راجستجو می کنم. البته با حفظ اسلوب خودم و در عین حال اسیر اسلوب خودم هم نمی شوم و اجازه نمی دهم که بگویند" فیلم های اون همیشه این طوریه ". اصلاً نمی خواهم فیلم هایم شبیه همدیگر باشند.

 

خوب با این چیزی که گفتید می خواهم بپرسم که چه اتفاقی برای شخصیت امین دیوانه ویزون تله آمده؟ آیا بین آسیم نویان کارهای سازمان یافته و امین دیوانه ارتباطی وجود دارد؟

در واقع هیچ ارتباطی وجود ندارد. راستش هم موقع نوشتن و هم موقع تماشای فیلم متوجه ارتباطی نشدم. او هم خواهر و برادری ندارد، هیچ کسی را ندارد. یک چنین شباهتی دارند. به غیر از این هیچ شباهتی به هم ندارند. شاید این شباهت از بازی من می آید. راستش ، به رغم این که سومین فیلمم بود، بازی در این نقش را مناسب خودم دانستم.

 

05تفاوت در روایت هم یکی از وجوه متفاوت فیلم اخیرتان با آثار قبلی است. در دو فیلم قبلی تان ، با وجود این که قصه فیلم کلاً کمدی است، با پایان های تراژیک و می شود گفت حتی ملودراماتیک روبرو هستیم. اما در این فیلم وضعیت فرق می کند.

برای اولین بار در زندگیم یک پایان خوش ساختم. بالاخره توانستم این کار را بکنم.

 

مگر در گذشته نمی توانستید پایان خوش بنویسید؟ از درون تان ریشه نمی گرفت؟

ضرورت قصه بود. ببینید ویزون تله قصه زندگی من در فاصله سال های ١٩٧٤ تا ١٩٨٠ است. سومین قسمت ویزون تله را الان دارم می نویسم، و باید با مقتضیات دوره ای که در آن می گذرد مناسبت داشته باشد. چون وضعیت ترکیه روز به روز عوض می شود، بنابر این تناسب قصه ما با دوره ای که در آن رخ می دهد، خیلی چیزها را می تواند تغییر بدهد. من اسیر قصه ام، هر چه که اون بخواهد انجام می دهم.

 

06واقعاً فکر می کنید پایان فیلم تان یک پایان خوش است؟

راستش به خوش بودن این پایان، با وضعیت فعلی اش، اعتقاد دارم. دهان، دماغ و صورت قهرمان ما از ریخت افتاده؛ آدمی که دچار کما شده تا چه حد می تواند خوشبخت باشد. پایان خوش برای من چیزی در این حد و حدود است.

 

آخرین سوال، قبل از آمدن به یکی دوتا از مصاحبه های تان تان نگاهی انداختم. بعضی سوال ها ظاهراً خیلی پرسیده می شوند و بعضی ها هم کسل کننده هستند. در مورد این فیلم کسل کننده ترین سوالی که از شما پرسیده چی بود؟

همه سوال هایی که قبل از دیدن فیلم پرسیده می شوند، کسالت آور هستند. اوایل از این سوال ها ناراحت می شدم، ولی دیگر عادت  کرده ام.

سایت رسمی یلماز اردوغان

ادامه نوشته

سرزمینهای دور

 گراتز دومین شهر اتریش ازسال ۲۰۰۴ بعنوان پایتخت فرهنگی اروپا انتخاب شد.

a15_graz.jpg (231715 Byte) Graz Uhrturm Schlossberg clocktowera51_graz.jpg (212969 Byte) Graz, Schlossberga50_graz.jpg (207346 Byte) Graz, Erzherzog Johann Brunnena16_graz.jpg (170138 Byte) Graz, Luegg

ادامه نوشته

استان مرکزی اراک

درباره استان مرکزی

جمعيت :

بر اساس سرشماري عمومي نفوس و مسكن سال 1375 استان مركزي 1228812 نفر جمعيت دارد از اين تعداد 1/57 درصد در نقاط شهري و 9/42 درصد در نقاط روستايي سكونت داشت اند . در همين سال از كل جمعيت استان 156/616 نفر مرد و 656/612 نفر زن بوده اند . از جمعيت استان 3/38 درصد در گروه سني كمتر از 15 سال ، 1/56 درصد در گروه سني 15 تا 64 سال و 6/5 درصد در گروه سني 65 سال و بيشتر قرار داشته اند . سمت وسوي تمامي نقل و انتقالات داخلي و مهاجرين كه از خارج وارد استان شده اند كانون هاي شهري مخصوصاً در شهر اراك و ساوه بوده است . قبل از دهه اخير مردم استان براي يافتن كار و ادامه تحصيلات فرزندان و بالا بردن سطح زندگي خود از اين استان به استان هاي تهران و اصفهان مهاجرت مي كردند ليكن بر اثر جذب نيروهاي بومي ، بسياري از شهرستان هاي ديگر به اين استان مهاجرت كرده اند .

نژاد :

با توجه به مطالعات باستان شناسي و تاريخي سابقه سكونت در اين نقطه از ايران زمين به هزاره دوم و سوم ق . م باز مي گردد . بعدها تمدن هايي در اين سرزمين شكل گرفت كه هنوز آثاري از آن ها در تپه هاي باستاني و نقاط مختلفي از اين سرزمين وجود دارد . كه خود حكايت از رد پاي اقوام مختلف است .
بعدها با ورود اقوام آريايي و اختلاط آنها اين نژادها در هم آميختند . پس از اسلام نيز اقوام ديگري از جمله تركان و مغولان در اين نجد سكني گزيدند و با مردمان اين نواحي در آميختند .

زبان :

بيشتر مردم استان مركزي به زبان فارسي سخن مي گويند. زبان تركي نيز در اكثر روستاهاي اطراف اراك ، سربند و ساوه رايج است . در دليجان مردم به زبان راجي حرف مي زنند كه ريشه در زبانها و واژه هاي دوره مادي دارد .
در خصوص زبان راجي بايد گفت كه اين زبان بس شگفت كه نشانه هاي آن در بخشي از مركز ايران چون دليجان و محلات و نراق و ... برجاي مانده است . داستان از يك زبان نيرومند ايراني مي گويد كه به دليل ويژگي هاي برتر خود نشان مي دهد كه روزگاري دراز در يك قلمرو گسترده ، مركزيت داشته است و روز به روز با يورش زباني پر مي شود و در هم آهنگ و بي ريشه ، از سوي صدا و سيماي مركزي پهنه آن كمتر و كمتر مي شود البته بايد گفت ( گويندگان ايراني كه در شهرها و روستاهاي گوناگون ، با زبان هاي شيرين و ريشه دار خويش زير ستم زبان رسانه هاي گروهي هستند . بدان روي كه اين گفتارها از پايتخت ايران پخش مي شود نام آن را فارسي نهاده اند و گمانشان بر اين است كه اين سيستم از سوي زبان فارسي بر زبانشان مي رود ، باز آنكه اين زبان يك زبان آميخته از ده ها ، شايد صدها گويش گوناگون پديدار شده است كه ريشه و مايه ايي ندارد و پايگاه آن را هم ندارد كه با نام فارسي دري از آن ياد كنيم بلكه بهتر است آن را ً گويش تهراني نو ً بناميم زيرا كه زبان تهران كهن نيز تا بدين پايه درهم ريخته نبوده است و براي خود زيبايي و پايه و مايه و دستور داشته است . چنانكه در برخي از جاها تنها اندك پيرمردان و پير زنان واژه هاي آن را به ياد مي آورند ، و در برخي جاها تنها نام آن بر جاي مانده است اما خوشبختانه دليجان كه به گويش راجي خود دليگون خوانده مي شود كانوني بنيرو است كه هنوز آن را بر زبان فرزندان مي گذارند و اگر از سوي ادارات فرهنگ و آموزش و پرورش كوششي اندك در اين زمينه شود مي توان اميد بدان بست كه در آينده باز هم به گونه يك زبان روان در آن شهرستان بكار رود و ما نيز از برتري ها و ويژگي هاي آن چنانكه بايسته و شايسته باشد برخوردار گرديم .
زبان تركي : زباني اصلي اكثريت نقاط روستايي شهر ساوه مي باشد ولي فارسي تنها در شهر ساوه شهر مأمونيه و در روستاهاي آوه و الوسجرد ، زبان اصلي مردم مي باشد و در ساير نقاط به عنوان زبان دوم با آن محاوره مي شود . اما زبان كردي در روستاي قره چاي و شهر ساوه رايج مي باشد . زبان ارمني فقط در روستاهاي چناقچي بالا و لار ساوه رايج است . گويش الويري از مشتقات زبان پهلوي ميانه بوده و به گويش تاتي معروف است .
شهرستان محلات به زبان فارسي سخن مي گويند . گويش اهالي روستاي بزيجان محلات تركي با لهجه محلي است تمامي اهالي به زبان تركي صحبت مي كنند و همچنين همگي اهالي كاملاً به زبان فارسي مسلط مي باشند . اهالي دو روستاي سعادت آباد و امير آباد محلات به تركي صحبت مي كنند و اين مردمان نيز فارسي را خوب مي فهمند و گويش اهالي روستاهاي خورهه محلات فارسي با لهجه محلي است . افغاني هاي ساكن خورهه به فارسي ً دري ً صحبت مي كنند . اهالي روستاي عيسي آباد محلات فارسي با لهجه محلي است . گويش اهالي كوه سفيد محلات فارسي با لهجه محلي است كه در گذشته به لري صحبت مي كردند اما امروزه حتي افراد مسن نيز لري را به خاطر نمي آورند. نيم وري ها گويش رايج خودشان را فارسي مي نامند و گويش اهالي همه نقاط اطراف را متوجه مي شوند بجز دليجان كه راجي است . گويش اهالي گل چشمه محلات گويش خود را لفظ فارسي مي نامند و گويش نقاط همجوار را به خوبي مي فهمند بجز گويش اهالي دليجان . تفاوت گويش گل چشمه با ديگر نقاط اين است كه دو حرف ً ح ً و ً ع ً را مانند عرب زبانان ادا مي كنند . اما اهالي نينه محلات به دو دسته بختياري و زندي تقسيم مي شود كه بختياري ها به لري و زندي ها به لكي صحبت مي كنند . گويش مشترك بين دو طايفه لري است لازم به ذكر است كه لري و لكي رايج در روستا به شدت با فارسي آميخته شده و اغلب كلمات محاوره اي فارسي است . اهالي نينه محلات همگي به فارسي مسلط هستند . گويش روستاي يكه چاه محلات فارسي با لهجه محلي است كه به گفته اهالي روستاهاي ديگر خراساني صحبت مي كنند و لهجه شان متفاوت با ديگر روستاها است اما در برقراري ارتباط با اهالي نقاط ديگر مشكلي ندارند .
شهرستان خمين از مراكزي است كه به علت وجود دشت هاي حاصلخيز مهاجر پذير بوده است و اقوام مختلف در اين منطقه به چشم مي خورد . گروه هاي مهاجر به همراه فرهنگ و زبان مخصوص به خويش وارد شدند و بر اثر مرور زمان و در طي سالها در تبادلات فراواني كه با همسايگان داشتند . علاوه بر تأثير گذاري ، تأثير پذيري نيز داشتند . كما اينكه امروزه در گروه هاي ترك زبان منطقه به خوبي مشاهده مي شود كه زبان تركي كم كم به دست فراموشي سپرده مي شود و بجزء چند روستا جوانان رغبتي به يادگيري و استفاده از آن ، ندارند .در شهر خمين زبان هاي تركي و لري نيز رواج دارد . در روستاهاي مكان و خوگان فارسي نيز تكلم مي شود . در ميان مناطق بررسي شده در شهرستان خمين زبان تركي در غرب _ شرق و شمال و زبان فارسي در مركز و جنوب رواج دارد . روستاهاي اطراف شهر خمين فارس زبان هستند . همسايگان روستاي مكان ترك زبانند ، همسايگان روستاي خوگان نيز همچنين ترك زبان هستند . در نزديكي روستاي ريحان عليا ، روستاي فرنق ، آشمسيان اهالي برجك لر زبان هستند و بقيه به فارسي سخن مي گويند .
روستاهاي اطراف قيدو هما فارس زبان هستند . در شهر خمين و روستاي قيدو جوان ها از زبان زرگري براي شوخي و مزاح استفاده مي كنند . در بقيه نقاط بررسي شده زبان ساختگي وجود ندارد .
در طبقه بندي لهجه هاي ايراني ، آشتياني از زمره لهجه هاي مركزي ايران به شمار مي آيد و با لهجه هاي وفسي و امره اي ( رجوع شود به دائره المعارف بزرگ اسلامي ، جلد اول _ آب _ آل داوود صفحه 408 ) قرابت دارد . در سال 1335 خورشيدي اين لهجه در 7 محله از بخش غربي شهر آشتيان متداول بوده و تنها روستائياني كه بيش از 40 سال داشتند و در آن زمان تعداد آنان بيش از 1500 تن نبود . بدان سخن مي گفتند . فارسي به تدريج جاي لهجه قديم را گرفته است . تنها آثار مكتوب قديمي به اين لهجه ، اشعار ميرزا محمد علي بيدل آشتياني ( سده 11 ق / 17 م ) است كه در اصفهان پايتخت صفويان مستوفي بود . از مختصات اين لهجه به كار رفتن (ژ) در وسط و آخر كلمات ، غالباً به جاي (ج) فارسي است مانند واجب = واژو ، كاج = كاژ . اهالي شهر آشتيان فارسي زبان مي باشند اما لهجه آشتياني كه تا چند دهه پيش متداول بوده امروزه به ندرت توسط كهنسالان بكار مي رود .
در دليجان همانطور كه پيشتر اشاره شد اهالي به زبان فارسي سخن مي گويند اما در بعضي نقاط گويش راجي ، رايجي يا دليجاني حرف مي زنند . گويش دليجاني ( راجي ، رايجي ) بازمانده زبان باستاني ايران است . ً راجي ، منسوب و معرب ري است كه به عبارتي به ري نسبت داده شده است . اين واژه از دو جزء راج و ي شكل گرفته است و در كتب تاريخي گاه به صورت گويش (( رازي )) از آن نام برده شده است . راج ، معر (( راگ )) است كه در زبان پهلوي نام شهر ري بوده است . تا حدود هشتاد سال پيش در شهر دليجان و نراق ( به خصوص محلات قديمي آن مثل دنياداران و پايين ) مردم با گويش راجي صحبت مي كردند . اما امروزه به سبب ورود تلويزيون ، اين لهجه زير نفوذ زبان فارسي قرار گرفته و تنها سالخوردگان واژه ها و جمله هايي از آن را به ياد دارند و در برخي روستاها سالخوردگان فقط با اين بهجه سخن مي گويند و فارسي بلد نيستند . امروزه جوانان گرايش به سخن گفتن با اين گويش را ندارند و به يقين مي توان گفت كه رو به فراموشي است . تعدادي از مهاجرين نيز به لهجه هاي خود سخن مي گويند كه عبارتند از : زندي هاي : به زبان لكي سخن مي گويند _ لرها : به زبان لري سخن مي گويند و بختياري ها نيز به زبان لري حرف مي زنند .
منطقه سربند آخرين نقطه تركيب و اختلاط زباني است كه از يك سو تركي و از ديگري فارسي ، لري _ ارمني و كردي در تضاد و تجانس با يكديگرند اگر چه چند اقليت ارامنه بقيه سعي دارند خود را فارسي زبان جلوه دهند ليكن گويش محلي بويژه با لهجه هاي كاملاً آشكار نشان از وجود چند زباني را در منطقه مي نمايد .
مثلاً در مالمير و قائيدان كه مردمي با چهره هاي گويش لري و محلي دارند زبان خود را فارسي مي دانند و گاه ابراز مي دارند كه ما نه تركيم و نه لر هستيم و زبان بخصوصي داريم مثلاً به من مي گوئيم (( م Me )) در حاليكه لرها مي گويند (( مو Mo )) در نظر اينگونه افراد جنسيت فارسي برتري دارد كه نشان از يك انديشه پوچ و ساده گرايانه است و اين در حالي است كه در منطقه منطقه لر نشين يك لر با افتخار خود را لر مي نامد .
گرچه ريشه زبان فارسي و كردي و ارمني و گويش لري همبستگي تام دارند ليكن تغييرات صوري و اشكال مذهبي آنها را از هم جدا نمود . زبان كردي فقط بصورت ايلي (( كلهر )) وجود دارد . روستاهاي فارسي نشين به نسبت بيشتر از روستاهاي ترك نشين است و در زبان ايشان ته لهجه اي ديده مي شود .
زبان تركي برخي از اهالي اين منطقه منشعب از آسياي مركزي است . گويش لري منشعب از كردي كه همانطور كه اشاره شد برخي از افراد اين مناطق بدان سخن مي گويند .

زبان تاتي ( وفس )
«زبان»

زبان و گويش : دربارة گويش عراقي (اراكي) بايد گفت كه قبل از پيدايش شهر فعلي اراك در نقاط مختلف اين بخش از ايران لهجه هاي مختلفي وجود داشت، از جمله گويش «تاتي » دو منطقه وفس، لهجه مردم شرا (چرّا) و كزاز و سربند كه هر كدام دو صورت و آوا تفاوتهايي با هم داشته و دارند، اما پس از بقاي شهر اراك و اسكان گروهي مختلف در اين شهر و مهاجران مردمي با لهجه‌هاي مختلف به اين ناحيه يك تكنيك خاصي از لهجه هاي مختلف به وجود آمد كه تا پيش از پيدايش راديو و سينما و تلويزيون متداول بوده اما با پيدايش رسانه هاي گروهي و تسلط زبان (لفظ قلم) با لهجه تهراني و زبان رسمي دولتي گويش محلي كم كم فراموش گرديد و اينك مردم اراك تا حدي بدون لهجه بوده و كتابي يا تهراني سخن مي گويند . ولي در روستاهاي اطراف و خود شهر محاوره پيرمردان و پير زنان همان لهجه قديمي مي باشد كه بيشتر لغات و الفاظ ريشه در زبان اوستايي و پهلوي داشته كه امروزه در حال نابودي و از بين رفتن است و ضرورت دارد براي حفظ و نگهداري واژه هاي اصيل و سره قديمي به روستاها و در بين عشاير رفته و به جستجوي آن پرداخت، تا براين گنجية ادب دست يافت.

«گويش تاتي »

گويش تاتي مسلماً يكي از لهجه هاي قديمي زبان فارسي است و اگر اقوال شرق شناسان و زبان شناسان را ملاك بدانيم آثاري از زبان قديم اقوام ماد در آن باقي مانده است.
زباني كه تنها بدان سخن مي گويند در زمانها گذشته گسترش بيشتري داشته و به استناد شواهد عيني و پژوهشهايي كه انجام گرفته است كه زماني همة اهالي آذربايجان، قزوين و طارم را فرا مي‌گرفت. بعدها با اشاعه زبان تركي، تاتي كم كم از بين رفته و تنها ساكنان چند آبادي در سراسر ديار پيشين، اين زبان را نگهداري و تا به امروز رسانده اند. از شمار تاتها كنوني آمار درستي در دست نيست.
از پيشينة تاريخي و سير تكويني هنوز آگاهي چنداني در دسترس نيست، ولي مي توان گفت به قول احمد كسروي، تاتي كنوني ادامه و بازمانده آذري است.
او را نسكي نوشته است كه كلمة تاتي، ظاهراً اگر آغاز بر نژاد و قبيله اي اطلاق نمي شده است. قبايل صحرانشين كه اكثراً ترك بوده اند مردم زراعت پيشه و تخته قاپو ايراني زبان را كه در زير انقياد خويش درآورده بودند، تات مي خواندند. برخي ديگر از دانشمندان زبان شناس كلمة تات را با تاجيك مربوط مي دانند .
ملك الشعرا بهار نوشته است تات به معناي تازيك و تاجيك يعني فارسي زبانان ….. ايرانيان از قديم به مردم اجنبي تاجيك يا تاژيك مي گفته اند، چنانچه يونانيان بربر و اعراب، عجم يا عجمي گويند. اين الفاظ در زبان دري تازي تلفظ شرده و رفته رفته خاص اعراب گرديد. ولي در توران و ماوراءالنهر لهجه هاي قديم باقي مانده و به اجانب تاجيك مي گفتند . تات تلفظ تركي به معني عناصر خارجس ساكن سرزمين سرزمين تركان اين لفظ در كتيبه هاي اورخان – قرن هشتم م – آمده است و تاريخي طولاني و پيچيده اي دارد و تغييرات در معني آن راه يافته و مثلاً به ملل تحت استيلاي تركان و بالاخص – در دوره استيلاي تركان بر ايران – به ايرانيان اطلاق شده است.
بالاخره لفظ تات به گروه هايي از مردم ايراني نژاد ساكن ايران و قفاز اطلاق شده است كه به لهجه هاي تاتي تكلم مي كنند .
نكته ديگري كه بايد بر آن توجه داشت اين است كه در زبان ترك تات به معني لذت و مزه نيز آمده است.
اما در روش تحقيق پيرامون زباني كه در حال نابودي و فاقد خط و كتاب است آگاهي به يك هستة مركزي يا همان نمونه اي با توجه به مجموعه شرايط، اصيل تر لازم به نظر مي رسد . ليكن تعيين چنان هسته يا نمونه اصيل تر دشوارتر است مگر اين كه به ريشه و چشم اندازي از ويژگيهاي زبان مورد نظر در زبانها گذشته پي برده شد.
شواهد و دلايل موجود همان اندازه كه وجه اشتراك و ارتباط بين تاتي با اوستايي و پهلويي را تكان مي دهد ، گويايي پيوستگي هاي نزديكي با زبان مادي نيز هست. ام دياكونوف در تاريخ ماد صفحه 350 براين موضوع تأكيد نموده است. تشابه و تفاوت زبان پهلويي با زبانها ديرين مانند تاتي و اوستايي ظاهراً به همان گونه اي است كه تشابه و تفاوت تاتي با آن زبانها است. در فرهنگ واژه هاي تاتي به نمونه هاي بسياري برمي خوريم كه نشان مي دهد زبان ياد شده گاه از زبان پارسي و پهلوي ميانه هم به زبانها كهن تر نزديكتر است، اگرچه مشخصاً نوشته اي به زبان فارسي در دست نيست ولي با آگاهي از اين كه برخي از دانشمندان مثلاً دياكونوف و اورانسكي مادي و اوستايي را كه زبان جدا از هم دانسته اند باز چنين به نظر مي رسد كه زبان مزبور تفاوت چنداني با هم نداشته اند و اكنون تفاوتهايي در همان و در بين تاتي و تالشي وجود دارد. علمي ترين بررسي ها را دربارة لهجه هاي تاتي كه بازمانده زبان پيشين آذربايجان است. احسان يار شاطر در كتاب دستور زبان لهجه هاي تاتي جنوبي، لاهه – پاريس 1969 است.

دين :

قبل از حمله اعراب به ايران مردم اين منطقه پيرو دين زرتشتي بودند .وجود آتشكوه هاي بزرگ مثل آتشكوه وره در آشتيان و آتشكده خورهه در محلات و اتشكده برزو در راهجرد در 65 كيلومتري شمال شرقي اراك و اتشكده هاي ديگر ، دليل بر اين مدعا است . اكثر به قريب اتفاق مردم اين استان 6/99 درصد مسلمانند . ( شيعه اثني عشري ) ارمنيان و زرتشتيان مهمترين اقليت مذهبي استان هستند كه پيش از اسلام در اين نواحي بصورت پراكنده مي زيستند . در حال حاضر عده ايي بسيار كم از برادران و خواهران كليمي مذهب نيز در استان ساكن هستند .

علم یا ثروت

علم بهتر است يا ثروت

اين موضوع را در كودكي در زنگ انشا مي شناسيم درسي كه من هنوز دليل وجود آن را در دوره ي ابتدائي نمي دانم
اما اخيرن در كشور ما ثابت شده كه علم بهتر است! بسياري از مسئولان هر وقت پايشان به برنامه هاي زنده ي تلويزيوني باز مي شود كلي قيافه مي گيرند و مي گويند: بله علم بهتر است امروز كشور هاي قدرتمند دنيا همه از علم قدرت مي آفرينند بعد تن مرحوم فردوسي را به لرزه مي آورند و مي فرمايند :توانا بود هر كه دانا بود
اما به راستي علم بهتر است يا ثروت؟
به نظر من امروز اگر كشوري مثل امريكا قدرت بلامنازع جهان است به خاطر اين است كه دلارش در كشور ما هزار تومان است. ساده انديشي است كه بگوئيم به خاطر دانشگاه هاروارد و كلمبيا است
اما خب ما هم نفت داريم كه مي توان پولش كرد و قدرت. پس قدرت فقط در پول نيست
اما علم . دانشگاه هاي امريكا پايه و اساس نظام اجتماعي-اقتصادي و سياسي كشور است. در واقع عملكرد دانشگاه ها به مثابه مغز جامعه به آن پويائي بخشيده و آن را تنومند كرده و بر ثروتش و توان ديپلماتيكش افزوده
كشور ما نيز در عالم و دانشمند و نخبه دست كمي از امريكا ندارد اما خيلي ها مي گذارند مي روند همان امريكا يا آن ها هم كه مي مانند كار زيادي ازشان بر نمي آيد
پس كار علم تنها هم نيست. كار هردو هم نيست چرا كه ما هردو راداريم و باز هم هيچ نداريم
به نظر من هنر هر كشور و سياست مداران هر كشور فراهم آوردن زمينه اي براي توليد ثروت از علم وتبديل ثروت به قدرت است.آن چه كه در كشور ما اتفاق نيفتاده و قرار هم نيست كه اتفاق بيفتد
در ايران دانشگاه يك بخش جدا از زندگي اجتماعي سياسي و اقتصادي مردم است . گر چه دانشگاهيان در زمينه ي سياسي فعالند اما در همين زمينه هم در بين عامه ي مردم منشا اثر نيستند
در كشور ما دانشگاه چون جزيره اي مدرن است كه دولت وقدرت حاكم توان استفاده ي صحيح از آن را ندارد لذا علم دانشگاهيان آن قدر روي دستشان مي ماند كه تباه مي شود يا آن را به خارج از كشور برده و در ديار ديگري به كار مي گيرند.در ايران هنوز رابطه ي تعريف شده اي بين دانشگاه و صنعت-توليد و بازار وجود ندارد و تا زماني كه اين دو رودخانه موازي با هم حركت مي كنند و هر كدام به جائي مي ريزند نبايد چشم اميدي به رسيدن به توسعه ي پايدار داشت
حكايت ما مثل فردي است كه در خانه هم تلويزيون دارد هم آنتن اما سيمي ندارد كه رابط و مبدل خروجي آن ها باشد

چه خبر از صدام؟!!

صدام محاکمه شد يا بدل او؟

 صدام حسين حاضر نبود خودش را معرفی کند و بپذيرد که ديگر رئيس جمهور عراق نيست
 

۱۹ اکتبر، دادگاه رسيدگی به اتهامات صدام حسين آغاز شد. وی متهم بود که در طول چهل سال هزاران نفر را کشته است و به چند کشور حمله کرده است.

اما برگزاری دادگاه با مشکلات فراوانی همراه شد.

صدام حسين حاضر نبود در دادگاه خودش را معرفی کند. بسياری از کارشناسان فکر می کردند شايد اين مردی که در دادگاه است يکی از بدل های صدام است.

چند جلسه طول کشيد تا صدام حسين اسمش را بگويد، اما مشکل هنوز ادامه داشت. او نمی خواست قبول کند که ديگر رئيس جمهور عراق نيست.

بالاخره به او فهماندند که ديگر رئيس جمهور عراق نيست، وی در دادگاه اعلام کرد که آمريکايی ها او را شکنجه داده اند و حتی می خواست محل شکنجه را هم به حضار نشان دهد، اما همه چشمشان را بستند.